✘ farHad ✘
من به جای خالی اش بیشتر ازخودش عادت کردم اعتراف تلخیست
✘ farHad ✘
بهـــانــه ام بـــاش بــرای ِ چـشـم گـشــودن بـه یـك واژه ی رویـــایـی بـــرای ِ فـــردا... مـدّتهــــاسـت در دیــــروز جـــا مـــانـــده ام !!!
✘ farHad ✘
هر لحظـــه.. یاد سفرهــــای نرفتـــه.. خاطراتــ نداشتـــه.. داغـــ بوســـه هائی کــه بر دل مانــد... و آغوشـــی کــه هرگــز مرا به خود نخـــواند... مـــرا به جنـــــون میکشانـد...
✘ farHad ✘
باران که می بارد دوباره عاشقت می شوم.... با من و باران برقص با دستهای خیس چتر را ببند بگذار تو هم عاشق شوی
✘ farHad ✘
خَسته اَم بَس کهٍ پنهآن کَردَم دُوست دآشتنَــــت رآ مَن بدهکآرَم بهٍ دلَم بخآطرٍ تَمآم لَحظه هآیی کهٍ مَحکومَش کَردم بهٍ سُکوت . . .
✘ farHad ✘
در تـو هیچ اتفاقی نیفتاده! همه ی اتفاقات در من اند که می افتند مثل تــو که از چشم مـن افتـادی!
✘ farHad ✘
کاشــــــــ مــــثل بچـــّــگی ها هَــــر چه می خواستم به مَـــن می دادند... مثــــــل تــــو...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس
✘ farHad ✘
شــک کــــرده بــــودم کسی بین ماست! حالا یقین دارم "مـــن" بین دو نفر ایستاده ام! چـــــــــقدر تفاوت وجود داشت بیــــــــــن واقعیت و طرز فکر مـــــــــــن ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود