فردایی دیگر
توی فنجون تو لیلی ....تو خط ِفال من مجنون.
فردایی دیگر
دلم یه مسافرت میخواد اونم تنهای تنها برم ..خودم و من باشیم فقط.....اما ..باز هم امان این از هنجار.
فردایی دیگر
پخش شله زردا تموم شد ..شیرینی ها رم توزیع کردیم....
فردایی دیگر
چشم اميد عالم و آدم به دست توست../ باب الحسين هستي و پرچم به دست توست..
فردایی دیگر
من فکر نمیکنم احترامی بزرگتر از این باشد که ادم برای یک شخص ناشناس گریه کند...
فردایی دیگر
وجدان ها گاهی سکوت میکنند که نباید بکنند...برای همین است که قانون به وجود امده است.
فردایی دیگر
مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدی نیست / مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست / مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمیمیرند / پس چرا حاجتاشونو از آقای ما میگیرن ...
فردایی دیگر
در پناه خدایِ همیشه پناه...یاعلی..
فردایی دیگر
چند سال پیش یه مدتیو سردبیر یه نشریه فرهنگی با محوریت قران شدم..وقتی برای معارفه به هیئت تحریریه رفتم ...دیدم خانومهایی که اونجا بودند همه خب چادری بودند همه هم از من بزرگتر بودن.. حجاب من مشکلی نداشت ..فقط چادری رو که اونها داشتند من نداشتم..یادش بخیر همین که نشستم روی صندلی پشت چشم نازک کردنا و زیر چشمی دیده شدنا شروع شد..یادم نمیره تا وقتی اون جلسه تموم شد حس کردم نیم عمرم رفته ... فضای خیلی سنگینی بود ..به راه های مختلف اعتراضشونو بهم نشون دادن حتی اقایون ..خیلی دلم میگرفت وقتی برای نماز تعطیل میکردیم به هم دیگه میگفتن التماس دعا به من نمیگفتن ..یا وقتی سعی میکردن قران های هدیه ای رو بدن ...فک کردن برای من مهم نیست از اون قرانا بهم بدن و ندادن..
فردایی دیگر
مادرم هیچ وقت اجازه نداد کتاب های نویسنده ر.اعتمادی رو بخونم....متشکرم ازشون ..
فردایی دیگر
انگار که ادم به هرکی سلام میکنه ..سلامشو قصد میبننن..روزگاری غریبست نازنین ..راست میگفتی شاملو ..هر روزش نازنین تر از دیروزشه ....در پناه خدای بی پناه ..یاعلی.