فردایی دیگر
اعتراف کنم ....................ترسو هستم وگرنه باید خیلی چیزا رو بنویسم ..خیلی چیزا رو بگم ....اعتراف میکنم این خود منم که دستمو جلوی دهنم میگیرم وگرنه ............ اعتراف نیست این یکی ولی باید بگم نود درصد جامعه ام دقیقا مثل منن.. ....(وگرنه عدالت رنجور ِاخرین لحظه های زندگیش نبود..)
فردایی دیگر
بی نانی نیست که بی پناهی دارد .. این زایمانِ سخت نابرابریست ....
فردایی دیگر
..یه جاییشم نوشته بودم ....و اکنون غیرت نوشتن از دستان بی جان شده از نمیدانم های وجودم گرفته میشود .......(در مقایسه با اون روزا چقدر نمیدانم ها م بیشتر شد)
فردایی دیگر
سر صفحه همه دفترای دو سال پیشم نوشته شده ...چقدر سکوت هست که باید بیایند و چقدر تنهایی که باید داده شوند ............
فردایی دیگر
گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست,......
فردایی دیگر
به هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد..
فردایی دیگر
زبان ادمی زاد مثل خود او ناقص و ناتوان است ....*.صادق عزیز*
فردایی دیگر
حرف اینا نیست ....من که نمیگم ناسیونال نباش مگه میشه نبود....... باش ,شما افراطیشم باش.. ...ولی بدون تاریخ بی حضور بی درد نمیخوره .....*تاریخ ما حضور ماست* ..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فردایی دیگر
سخته جهان جهان سیاست, دارن شعار تحقق حقوق بشر ...دفاع از حقوق بشر ..برابری در حقوق بشر میدن ولی تعریف خود بشر از یادشون رفته ...راستی اقای سیاست ..فرشته ازادی بله شما را میگویم شما بگویید...بشر یعنی چه ؟
فردایی دیگر
چه مردمی دارم ..............*شهید گمنام*.
فردایی دیگر
نوبل صلح __________تقدیم اتحادیه ارووپا شد..به پاس همه تلاش هایی که برای صلح جهانی کرده بود ....واقعا تلاش های چشمگیری داشتن ..واقعا..
فردایی دیگر
ادمی که یه وقتایی خوبه ..یه وقتایی بد ..ادمیه که هنوز نه خوب شده ..نه بد ......سرگردون بودنه ...
فردایی دیگر
اون اوایل که میرفتیم خانه سالمندان یه پیرمرد بود خیلی افسرده بود ..وقتی باهاش حرف میزدم ..یعنی اون حرف میزدو من گوش میدادم ....میون حرفاش همش بهم میگفت مادر .. مادرم ..دیگه بعد چند وقت بهش میگفتم پسرم ...مادر و پسری شده بودیم برای همدیگه .....تو فورجه های درسیم نتونستم برم پسرمو ببینم ..بعد امتحانا که رفتم دیدم پسرم نبود ... فهمیدم پسرم ..... (سالمندان جهان سوم بی پشتوانه ترین نسل جمعیتیشون هستن .....یکی همین سالمندان ایرن خودم...)