✔کتــ☾ــے ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
✔کتــ☾ــے ...
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
✔کتــ☾ــے ...
فراموش می کنم فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد فراموش می کنم فراموش می کنم زندگی! دوست! تو.... همه چیز را فراموش می کنم من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم...
✔کتــ☾ــے ...
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
✔کتــ☾ــے ...
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم... شکنجه می شم.از خودم نمی تونم شکوه کنم.... انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده... آره...داره باورم می شه خنده به ما نیومده....
داداِ جوجو
همیشه یکی بود یکی نبود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کسی باش که عمری با تو بودن لحظه ای باشد و لحظه ای با تو بودن، عمری...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو ، دست عشق دیگرونو لایق عشق بزرگ تو نبودم . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن نشد ، پس به امید فرداها “محبتهایمان” را ذخیره نکنیم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر هرگز نمیخوابد دو چشم سرخ و نمناکم / اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم / ولی یادم نخواهد رفت هرگز که یاد تو هنوز اینجاست / میان سایه روشن ها ، دل شیدای من تنهاست / نباید زود میرفتی و از دل کوچ میکردی / افقها منتظر ماندند ازین ره تا تو برگردی .
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
مرا نگاه کن ، شاید زیباترین تصویر دنیا نباشم ، شاید دلتنگ باشم گه گاه و آشفته چون زلف بید مجنون در باد ، شاید تلخ باشم مثل قهوه ی پررنگی که عصرانه ی خستگی هاست، اما نگاهم پر است از شیرینی تو ، تویی که قاب می گیرمت میان این خاکیان و دیوار سپید قلبم را هدیه ات می دهم ، مرا نگاه کن تا همیشه ، از امروز تا به دنیا آمدن هزاران فردا