♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم : گریان ماه : غمگین غروب : غم طلوع : زندان امید : بی وجدان سحر : بد شب : روشن لاله : بی رنگ روز : تاریک زندگی : سخت در یک کلام : مرگ زیبا
✔کتــ☾ــے ...
پاورچین پاورچین بیا ودکمه ی عقب گرد دنیارا بزن انقدر ٠٠٠ که شیطان دست خالی برگردد سیبها روی درخت گندیده شوند قابیل این بار حتماً مرده به دنیا می آید
✔کتــ☾ــے ...
گلها را آب داده ام
کبوتر ها را دانه
تنها
لولای در را
رو غن نزدم
وقتی بیایی
جیر جیر کند
ومن از کسالت هزار ساله ی آدم بیدارشوم
...
✔کتــ☾ــے ...
زنم از مردی واقعی...فقط.............................................اخ یادها رادوست ندارم.
✔کتــ☾ــے ...
من گریه نمی کنم! فقط چشمانم خجالتیست....به وقت دیدنت عرق می کنند.....
✔کتــ☾ــے ...
به دریا رسیدن کار آسانی نیست به شدت می درند مرغان ماهیخوار ماهیان سیاه کوچک را اصلاً ماهی سیاه کوچک بودن جرم است .........
✔کتــ☾ــے ...
شاید حواسش پرت شود وشل ببندد در یکی از قفس هارا شاید شاید این را مینا به من گفت که هنوز ار درنا های مهاجر دلگیر است ....
✔کتــ☾ــے ...
دلم پر است از اقیانوس منجمد قلبت واینکه شناگر ماهری نیستم دل تنگی بهانه خوبی است سراغم را از رودخانه که بگیری تخته سنگها به تو خواهند گفت دل کداممان نازک تر است من یا تو ؟ واین "یا " هیچ وقت عطفی نخواهد شد.....
✔کتــ☾ــے ...
اعتراض کنی پر از سنگ می کنم جیبهایم را وطرف رودخانه را می گیرم دلم پر است......
✔کتــ☾ــے ...
باید بروم چمدانم باد کرده اتوبوس شعری زنانه است پیاده می شوم مردان استعاره های خوبی بلدند من را به ماه وگیسوانم را .... نه !اشتباه نکن رودابه نمی شوم این کلاه زیادی به سرمن گشاد است ......
✔کتــ☾ــے ...
با دود سیگار آنقدر ابر سیاه درست کنی که توی ایستگاه اتوبوس فراموشت کنم فراموشی یک لحظه اتفاق نمی افتد ذره ذره تصعیدم می کند.....
✔کتــ☾ــے ...
چشمه هنوز قرصی نشده که بیاندازمش بالا دریا هنوز قاصدکی که فوتش کنی همین که گوشه ای از دنیا نبضت می زند کافی است نگرانت باشم
✔کتــ☾ــے ...
مرد شدن درد دارد وقتی هیچ پوتینی به شماره پایت نخورد مجبور شوی تمام دنیا را لی لی کنی واز قمقه گل آلودت آب بخوری هرشب جشن پتو یکی از پسرها گم شود وتولبخند بزنی به طاقچه که شلوغ می شود پلاکها را که اشتباهی نامه دادی نخ دنیا رابکشی و فرار کنی....