✔کتــ☾ــے ...
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم آمدنت را سکوت کردم. داشتنت را سکوت کردم. رفتنت را سکوت کردم. انتظار بازگشتت را هم..... حالا نوبت توست... باید در سکوت به تماشا بنشینی سوختنم را...
✔کتــ☾ــے ...
دلم هوایت را كرده كاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو كجایی؟ چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟
✔کتــ☾ــے ...
با همان , تیــــــــــغ تیـــز دوست داشتن هایم سیم رابطم را , قطع میکنم . تا مبــــــــــادا اتصالی کند و " تــــــو " بســـــــوزی ! خودم که هیــــــــچ خاکستر شدم و " تــــــو " بودی که با همان دوست نداشتن هایت مرا فوت کردی . حالا منم و همه ی روز هـــــــای بی " تــــو " حتی " تــــو " هم دیگر نمی توانی , خاکسترم را جمع کنی ...
✔کتــ☾ــے ...
دلتنگت هستم .... و این خط غریب .... و این چشمان خسته .... و این دست های مهربان ..... عجیب بیقراری می كنند ..... عجیب دلتنگت هستم و می دانم كه اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد قدم هایم پرواز می آموزند .... و دلتنگ تر می شوم .... از این انتظار فرسوده كننده كه گریزی ندارد .... ! تنها مانده ام و غریبانه خاطرات مكررمان را دوره می كنم .... و به یاد می آورم که شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم.. از تو چه پنهان خوب من : من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چیز را فراموش كردم د...ل....ت....ن.....گ....ت....م
✔کتــ☾ــے ...
نگران نباش ! کم کم یاد می گیرم احساسم را گل بگیرم و از تو یک مجسمه گلی ... بسازم درون خودم و به جای خودت تندیست را بپرستم به رسم بت پرستان کوفی ....
✔کتــ☾ــے ...
چـقـدر سـرد اسـت وقـتـی مـی خـوآهـمـت و نـیستـی...
✔کتــ☾ــے ...
آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که... وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت... ارزان تـر از آنچــه فکــرش را بکنی بـــودیــ ؛ امـــا بــرای مــن .. گـــــرانــ تمــام شدیــ! دیر کرده ای ساعت دلهره ام میزان است
✔کتــ☾ــے ...
هـــر وقتــــ کــم مــی آورمـــ مــی گــویــمـــــــ اصــلــا مــهـمـــ نیــستــــ ! امـــا تــو کـــه مــی دانــی نـبـــودنــتــــ چــقــدر مـــهمـــ استــــ ... دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟ دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟ ایـــن روزهـــا همـــانــ شــیشــه امــــ ؛ خــرد و تــکـه تــکــه ، از هــم نـمـــی پــاشـمــ ... ولـــی شــکـستـــه امــ ... بــاور کــن
✔کتــ☾ــے ...
قبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــود روی گردو خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت... بنویس و بگذر...!!!
✔کتــ☾ــے ...
دانه های تسبیح روی انگشتان سردم می لغزد پشت پنجره باران میبارد.... سجاده تنهاییم پر است از آوای زیبای دعا و من در انتظار رسیدن به قبله عشق... تنها صدایی که به گوش میرسدسکوت است و سکوت و......... تیک تیک ثانیه های ساعت... چیزی به سال تحویل دلم باقی نمانده... اولین (سینی)که در سفره می گذارم... سلام است....نام زیبایت.... دیری است که باران چشمانم را به حجرالاسود نگاهت دخیل بسته ام.......... معبود من نگاهم می کنی؟؟؟؟
✔کتــ☾ــے ...
اینجا زیر این خیمه باران گرفته کافی است برقی از مهربانی تو در دامن پروانه ای بیفتد و نسیمی از سر تسلیم به حجره پروانه ای برسد اینجا.......کنار این حجر در کنار این حجر الاسود زیر این چراغ های سبز عابری پیاده ام که بی هیچ نشانی از خویش ردی از تو گرفته ام و آمده ام...... با پا پوشی از همه تعلقاتم........ لبیک........ اللهم لبیک!
✔کتــ☾ــے ...
زیر باران بی وقفه فرشتگان ایستاده ام. این جا در این لحظات که انگار سقف آسمان پایین آمده است و هر پروانه ای می تواند دستی به ابرها بزند دستی به روشنی ستاره ها و برای پروانه های دور دست هر قدر که دوست دارد آفتاب سوغات ببرد.......... این جا که همه چراغ ها سبز است و از کنار حجر الاسود طواف پروانه ها شروع میشود اینجا که نرخ گل سرخ زیاد شده است وهمه چشمها دلشان میخواهد مثل گل سرخ در گلدان خاطره خانه تو باز شوند.
✔کتــ☾ــے ...
این روزها اگر تار دلم کوک است و اگر دل تنگیهایم اندک برای این است که دلم را مثل ماهی بیرون افتاده از تونگ تنگ دنیا روی دست گرفته ام و وادی به وادی آمده ام تا به دریای مهربانی تو برسم. نمی دانم کجا خوانده بودم که بادها از جنوب می آیند و جنوب نزدیکترین لحظه به خانه توست..... آنجا که اگر پنجره اتاق دل تنگی مان را باز کنیم می توانیم به نیابت همه پروانه های دوردست به گل سرخ سلام کنیم. نمی دانم کجا خوانده بودم که می شود از مدار زمین خارج شد و مثل ستاره ای در منظومه شمسی لحظه های مهربانی تو چرخ زد و چرخ.... تا به درک نور رسید!
✔کتــ☾ــے ...
چقدر خوب است که حرفهای دلم را فقط تو میدانی تویی که چون من تنهایی یا شاید نه...... من چون تو تنهایم برای همین است که باورم داری چند ساعتی قبل از آنکه برایت بنویسم باران بارید و من دعا کردم و باریدم به رسم خودت این روزها تشنه ام و میدانم نزدیک است لحظه ناب اذان رسیدن من منتظر میمانم عاشقم کن...................
✔کتــ☾ــے ...
صدایت می کنم در لحظه های خیس نیایش لحظه هایی از جنس پرستش با تو سخن میگویم گاه با زبان گاه با اشک..... چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم با تو...... می دانم در خلوت سکوتمان سکوتی که برایت پر است از فریاد نا گفته های من تنها من هستم و تنها تو..........