✔کتــ☾ــے ...
شیشه پنجره را باران شست , از دل من اما ... چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟!
✔کتــ☾ــے ...
گرد گیری کرده ام اتاقم را تا نشانی از تو نباشد آه.... با این دل بی تو . . . چه کنم...
✔کتــ☾ــے ...
آه که این انتظار بی پایان جوانیم را به طغیان میبرد حسرت
✔کتــ☾ــے ...
مرا دید و نشناخت این بود درد..
✔کتــ☾ــے ...
بهت قول میدم هرگز...هیچ جا...به هیچ وجه... تو هیچ حال و هوایی... حتی تو باروون... حتی باروونای سخت و سنگین نفرینت نکنم. هیچ وقت.
✔کتــ☾ــے ...
نیا باران !!!! زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است و اما یک طرف سودای بلبل یک طرف پروانه را هم دوست می دارد !!!!!
✔کتــ☾ــے ...
غروب شد و خورشید رفت. گل آفتابگردان به دنبال او میگشت. ناگهان ستاره چشمک زن...چشمکی زد!!! گل آفتابگردان سرش را پایین انداخت... آری...گل ها هرگز خیانت نمیکنند.
✔کتــ☾ــے ...
سر سبز دل از شاخه بریدم. تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم. تو چه کردی؟ من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم...تو چه کردی؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی. مغرورولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم.تو چه کردی؟
✔کتــ☾ــے ...
نه تو می مانی...نه اندوه. و نه هیچ یک از مردم این آبادی. " به حباب لب یک رود قسم " و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت... غصه هم خواهد رفت. آنچنانی که فقط خاطره ها خواهد ماند... لحظه ها عریانند به تن لحظه خود. جامه ی اندوه مپوشان هرگز.
✔کتــ☾ــے ...
باران! تو ای فراتر از همه ی وجود و ای پاک ترین مقدسات آسمانی امشب بر من ببار ، می خواهم امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد......
✔کتــ☾ــے ...
سر مشق های آب بابا یادمان رفت. رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت. ... ... شعر خدای مهربان را حفظ کردیم... یادش بخیر...اما خدا را یادمان رفت.........خدااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااا منو یادت نره یه وقت...
✔کتــ☾ــے ...
امروز اینقدر سنگی که حتی دیگه منم نمی بینی..................