✔کتــ☾ــے ...
خداوندا تو میدانی ... منم ، دلتنگ دلتنگم منم ، یک شعر بیرنگم منم ، دل رفته از چنگم منم ، یک دل که از سنگم منم ، آواز طولانی منم ، شبهای بارانی منم ، انسانیم فانی خداوندا تو میدانی ... منم ، در متن یک دردم منم ، برگم ، ولی زردم منم ، هستم ، ولی سردم منم ، مُرده م ، منم مُرده م منم ، یک بغض پر باران منم ، غمهای بی سامان منم ، هستم دراین زندان منم ، زخمهای بی درمان منم ، دارم تب و تابی ز تنهائی ، ز بیتابی منم ، رفته به گردابی مرا باید که دریابی منم ، یک آسمان دردم منم ، دریا شود قبرم منم ، دنیا شود جبرم منم ، پایان شده صبرم منم ، یک ذره گردم منم ، خواهم کسی همدم منم ، برخود ستم کردم دلم خون میشود هردم منم ، از عشق گویانم منم ، دردست درمانم منم ، آمد به لب جانم خداوندا ! بمیرانم !
✔کتــ☾ــے ...
مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم .... عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم
چشم آلوده کجـا دیــدن دلـدار کجـا .... چشم دیـدار رخ یار ندارم چــه کنم
با نگاهی بگشـا عقده دیریــن مرا .... کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم
جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم .... گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم
اشک می ریزم و با غصــه دل همراهـم ... که ز هجران تومن اشک نریزم چه کنم
طوق بر گردن من رشتـه عشــق تو بود .... تا کشاند به سـر چوبه دارم چه کنم
✔کتــ☾ــے ...
خاك جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟ باز كن پنجره را و بهاران را باور كن
✔کتــ☾ــے ...
بی هیچ ملاحظه ای، هیچ تاسفی، هیچ شرمی، دیوارهایی به دورم ساخته اند، ضخیم و بلند. و اکنون با حسی از نومیدی در اینجا می نشینم. نمی توانم به چیزی دیگر فکر کنم: این سرنوشت ذهنم را تحلیل می برد - که من بیرون، چه اندازه کار داشتم. وقتی این دیوارها را می ساختند، چگونه ممکن بود متوجه نشوم! اما هیچوقت از آنانی که می ساختند، حتی صدایی نشنیدم. چه نامحسوس مرا از دنیای بیرون گسسته اند
✔کتــ☾ــے ...
زنده ام مثل بچه ای ترسو که خودش را به خواب… می فهمی؟ مثل یک جفت پای آویزان در تکان طناب، می فهمی؟
✔کتــ☾ــے ...
نمي دانم اين قرن ها كه من نيستم چه كسي نوازشت ميكند... چه كسي دست هايت را ميگيرد و ميفشارد ؟ چه كسي بوسه ميزند صورتت را تا خستگي ها رهايت كنند؟ چه كسي محو چشمهاي تو مي شود تا بداهه نوازي كني عشق را... چه كسي تو را در آغوش ميگيرد آنقدر عميق كه حل شود در وجود تو؟ دلم تنگ است اين قرن ها...
✔کتــ☾ــے ...
برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت..
به من و سادگیم خندیدی!!!
به من و عشقی پاک,
که پر از یاد تو بود
و به این قلب یتیم,
که خیالم میگفت
,تا ابد مال تو بود......
تو برو تا راحت تر....
تکه های دل خود را ارام...
سر هم بند زنم . . .
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
کوچکتر باشد یا بزرگتر , چه فرقی میکند؟! باید آنقدر مرد باشد که پای حرفش بماند تا به آرامش برسی! و گرنه دهان هر نامردی بوی بد " دوستت دارم" های الکی میدهد...
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم ببین! این دیوارِ لا مروت ... دیگر جایی برای خط زدن ندارد خوش به حال تو... که خودت را راحت کردی، یک خط کشیدی تنها آن هم روی من . . ....