دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خیلی ساده:
کپی پیست ممنوع
همراهی عکس با متن ممنوع
متشکریم

جزئیات گروه

شناسه 306
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 4382 پست
عضو 468 کاربر
طرفدار 26 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 45
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 143
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 26

کاربران گروه

(462 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

حلقه
شناسه‌: 306 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سجّاد حسینی
سجّاد حسینی
در حلقه

حروم‌زاده‌های کاغذی

الهه
الهه
در حلقه

پیچیدگیٍ من درد بزرگی ست. با دندان که باز نشدند گره ها چه رسد به دست...

الهه
الهه
در حلقه

این روزها تنها حرفی که می زنم آهی ست، که از دلم با سوز بیرون می آید...

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد
در حلقه

بازی من و تو تنها برای پیدا کردن ضمیر سوم شخص مفرد بود ......(فرشاد)

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد
در حلقه

و همانها که من و تورا با دست به هم نشان میدادند ، لعنت به همانها که امروز به تنهایی من میخندند.......(فرشاد)

soosi
soosi
در حلقه

تو سر خدا هم منت میذاری... من که دیگه بنده ی گناهکارشم...!!!

soosi
soosi
در حلقه

من آن نوئی بودم که به خاطر ِ او کهنه شدم.... و این بود رسم ِ بازار ِ دل ها!

شَـہ ـرامـ ـ
شَـہ ـرامـ ـ
توسط پیامک در حلقه

امان از شر بشری که شیطان در برابر شرارتشان سر به سجده گذاشت...

ღ ஜღمــــــلکه مــهــــــرღ ஜღ
ღ ஜღمــــــلکه مــهـــــ...
در حلقه

قرنهاست عمرم را به بیگاری کشانده اند/ رویا میسازد و واقعیت ویران میکند....

باران
باران
در حلقه

بعضي موقعه ها يه جوري آدم و امتحان مي كني آدم به خودش شك مي كنه....با شمام/ خدا جووون!

مــُ حمــّــد ; )
مــُ حمــّــد ; )
در حلقه

برگرد پیشم اونا که رفتنشونو طاقت اوردم تو نبودن .

الهه
الهه
در حلقه

به خیالت دستانت مرا از آتش گذر می دادند.نمی دانستی تو خود آتش بودی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ماه
ماه
در حلقه

تویِ اون روزایِ تلخ صدایی توی دنیام نبود... تویِ این روزایِ تاریک دیگه حتی تصویر هم نمی بینم! (ماه)

سجّاد حسینی
سجّاد حسینی
در حلقه

و به زیباییای جذاب عنبر، گلای خیس کنار میز، چشم باز و لبای صاف‌شده تو

محدّثه
محدّثه
در حلقه

صدای بال بال زدن خاطرات را می شنوم...گویی فصل مهاجرت از ذهنم فرا رسیده....خوشحالم، اما تو باور نکن