❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من را زیر خاکستر جا گـــــذاشتـــــــی!!! آهـــــــایـــــــــــــ.. . با توام… تــــــــــــــــــــــــ ـو یادتـــــ نـــرود!!! من به خاطرتــــــــو آتـــــــش گـــرفته ام…. . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدم ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی ؛ دوست بدار ! کاری که خدا با تو می کند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سعی کن آنقدر کامل باشی، که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن خودت از آنها باشد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده
بابک...
تک تک روزهايم را ميسوزانم ، تا چشمکي شوم براي شب هاي بي ستاره ات . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نبردهای زندگی همیشه به نفع قویترین ها پایان نمی پذیرد بلکه دیر یا زود برد با آن کسی است که بردن را باور دارد…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی کسی رو دوست داری ، این یه چیزه ! وقتی کسی تو رو دوست داره ، این یه چیز دیگه ! اما وقتی کسی رو دوست داری که تو رو دوست داره این یعنی همه چیز !
ملیحه
دوباره پشت پنجره... هجوم بغض حنجره... دوباره نامه های تو... تروخدا...برو ! برو ! برای تو نوشته ام... و با غمی سرشته ام... جواب نامه های تو... تروخدا...برو ! برو ! و اشک بیصدای من... و عشق تو به پای من... نگاه من ، نگاه تو... تروخدا...برو ! برو ! و شاخه های زرد غم... کنار من به پیچ و خم... هوای بوسه های تو... تروخدا...برو ! برو ! ستاره های آرزو... دوباره گرم گفتگو... صدای من ، صدای تو... تروخدا...برو ! برو ! دوباره بوی نسترن... و ساعت حزین من... و دست آشنای تو... تروخدا...برو ! برو ! و پیچک شکسته ام... و سایه های خسته ام... سکوت من ، سکوت تو... تروخدا...برو ! برو ! و آسمان ِ راز من... و آخرین نیاز من ... دوباره ردّ پای تو... تروخدا...برو ! برو ! به اشک من نظر نکن... نگاه ِ پشت سر نکن... که مُردم از فراق تو... تروخدا...برو ! برو ! دوباره نه ! به من نگو! از این مسیر روبه رو ... دیر نشده برای تو... تروخدا...برو ! برو !
ملیحه
یک گره در پای من از عشق تو یک گره بر قلب من از هجر تو این گره ها را تو بخشیدی به من تو مرا انداختی در این گره باید از دولتسرای عشق تو واکنم این بندهای پرگره یا بپرسم از تو ای گم گشته ام هیچ می دانی که ماندم در گره کاش کور می شد دوچشمم آن دمی که نگاهت روی آن می خورد گره
ملیحه
عاشقانه هایم را سرودم و تو هرگز نخواندی و نخواهی خواند... اینجا شب من طولانی است... باور کرده ام دیگر بی تو حتی آسمان هم آبی نیست...
ملیحه
من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم.... چرا نمی دانی تو چگونه بی تو زمان میگذرد بارها این را از خودم می پرسم من می ترسم...می ترسم...
ملیحه
زندگی یعنی همین امروز همین حالا یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا زندگی یعنی نگاه تو کوک کردن قلبم با صدای تو دل دادن به آهنگ دل پاکت سرور و عشق در فضایی ساکت زندگی یعنی همین دم که از دلتنگم می دانی از این حسم عشق را می خوانی زندگی یعنی داشتن قلب پرستو در این وادی پست و ناهنجار تو در تو