دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

copy-paste آزاد

جزئیات گروه

شناسه 349
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 3503 پست
عضو 354 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 77
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 210
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 30

کاربران گروه

(352 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

copy-paste
شناسه‌: 349 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران
باران
در copy-paste

ميان ِ ماندن و رفتن حکايتي کرديم که آشکارا در پرده‌ي ِ کنايت رفت. مجال ِ ما همه اين تنگ‌مايه بود و، دريغ که مايه خود همه در وجه ِ اين حکايت رفت.

باران
باران
در copy-paste

من برگ را سرودي کردم سر سبزتر ز بيشه من موج را سرودي کردم پُرنبض‌تر ز انسان من عشق را سرودي کردم پُرطبل‌تر ز مرگ سرسبزتر ز جنگل من برگ را سرودي کردم پُرتپش‌تر از دل ِ دريا من موج را سرودي کردم پُرطبل‌تر از حيات من مرگ را سرودي کردم.

باران
باران
در copy-paste

نيلوفر و باران در تو بود خنجر و فريادي در من، فواره و رويا در تو بود تالاب و سياهي در من.

باران
باران
در copy-paste

در گذرگاه ِ نسيم سرودي ديگرگونه آغاز کردم در گذرگاه ِ باران سرودي ديگرگونه آغاز کردم در گذرگاه ِ سايه سرودي ديگرگونه آغاز کردم.

باران
باران
در copy-paste

اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که در من مي‌گذرد. اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چون جوبار ِ آهن در من مي‌گذرد. اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چونان دريائي از پولاد و سنگ در من مي‌گذرد.

باران
باران
در copy-paste

حكم با توست و با دست گشاينده تو تا اشارت كني اين در بگشا بگشايند

باران
باران
در copy-paste

دلي شکسته تر از ناي نيلبک دارم يواش . دست نزن شيشه ام . ترک دارم چقدر وسوسه در چشم انتخاب من است که در صداقت آئينه نيز شک دارم

باران
باران
در copy-paste

دارم از زلف سياهت گله چندان كه مپرس كه چنان زو شده ام بي سر و سامان كه مپرس بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست

باران
باران
در copy-paste

يک دست جام باده و يک دست زلف يار رقصي چنان ميانه ي ميدانم آرزوست

باران
باران
در copy-paste

هرگز حديث حاظر و غايب شنيده اي من در ميان جمع و دلم جاي ديگري است

باران
باران
در copy-paste

به سينه ميزندم سر دلي که کرده هوايت دلي که کرده هواي کرشمه هاي صدايت

باران
باران
در copy-paste

ه خويش هم نتوانم گريخت از تو که عيب است ز آشناتري اکنون به آشنا بگريزم

باران
باران
در copy-paste

همه ي حرف هاي دلم فقط اينها که با تو گفتم نيست چند هزار جمله هنوز ،همه ي حرفهاي آدم نيست

باران
باران
در copy-paste

کسي که از همه ي روزگار خط بخورد دگر چه سود که از پاي در خط بخورد نه اينکه ساده بگويم نه!خوب مي داني چه مي کشد اگر آدم دوبار خط بخورد

باران
باران
در copy-paste

آمد به شهر فاجعه اسلام راحتي انسان منهدم شده قرآن زينتي