دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

copy-paste آزاد

جزئیات گروه

شناسه 349
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 3503 پست
عضو 354 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 77
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 210
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 30

کاربران گروه

(352 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

copy-paste
شناسه‌: 349 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران
باران
در copy-paste

مرا نديده بگيريد و بگذريد از من که جز ملال نسيبي نمي بريد از من

باران
باران
در copy-paste

نور عشق

باران
باران
در copy-paste

شادي

باران
باران
در copy-paste

عدالت

باران
باران
در copy-paste

خنده را تا ياد دارم، شاد و شيرين و شكرريز است چهره‌هايي هست اما اين زمان پيش چشم ما و پيرامون‌مان خنده‌هاشان شوم و تلخ و نفرت‌انگيز است خنده پيروزي يغماگران سنگدل جمعي كه مي‌خندند خوش، بر گريه‌هاي ديگران! غافل‌اند اينان كه چشم روزگار با سرانجام چنين خوش خنده‌هايي آشناست گريه‌هايي در پي اين خنده‌هاست!

باران
باران
در copy-paste

شب، همه دروازه‌هايش باز بود آسمان چون پرنيان ناز بود گرم، در رگ هاي‌ ما، روح شراب همچو خون مي‌گشت و در اعجاز بود با نوازش‌هاي دلخواه نسيم نغمه‌هاي ساز در پرواز بود در همه ذرات عالم، بوي عشق زندگي لبريز از آواز بود بال در بال كبوترهاي ياد روح من در دوردست راز بود

باران
باران
در copy-paste

در آن ستاره كسي‌ست چون من، نشسته كنار دريچه، تنهايي دل گداخته‌اي، جان ناشكيبايي كه نيمه شب‌ها همراه غصه‌هاي من است در آن ستاره، من احساس مي‌كنم، همه شب كسي به ماتم اين خلق، در گريستن است.

باران
باران
در copy-paste

در آن ستاره كسي‌ست كه نيك مي‌داند سپيده‌دم‌ها شرمنده‌اند از اين همه خون كه تا گلوي برادركشان دل‌سنگ است يكي نمي‌برد از ميان خبر به خدا كه بين امت پيغمبران او جنگ است يكي نمي‌كند از بام كهكشان فرياد كه جاي مردم آزاده در زمين تنگ است

باران
باران
در copy-paste

هجوم وحشي اهريمنان تاريكي‌ست ز بام و در، كه به خشم و خروش مي‌بندند به روي شب‌زدگان روزن رهايي را سيه‌دلان سمتگر به قهر تكيه زدند به زير نام خدا مسند خدايي را چنين كه پرتو مهر به خانه خانه اين ملك مي‌شود خاموش دگر به خواب توان ديد روشنايي را

باران
باران
در copy-paste

در آن ستاره كسي‌ست كه نيك مي‌بيند نه سرخي شفق، اين خون بيگناهان است كه همچو باران از تيغ‌هاي كين جاري‌ست نه بانگ هلهله، فرياد دادخواهان است كه شعله‌وار به سرتاسر زمين جاري‌ست نه پايكوبي و شادي كه جنگ تن به‌تن است همه بهانه دين و فسانه وطن است شرار فتنه درين جا نمي‌شود خاموش كه تيغ‌ها همه تازه ا‌ست و كينه‌ها كهن است.

باران
باران
در copy-paste

در آن ستاره كسي‌ست كه در تمامي اين كهكشان سرگردان چو قتلگاه زمين، دوزخي نديده هنوز چنين كه از لب خاموش اشك او پيداست ميان دوزخيان نيز، كارگاه قضا شكسته‌بال‌تر از ما نيافريده هنوز!

باران
باران
در copy-paste

در آن ستاره كسي‌ست كه نيمه شب‌ها همراه قصه‌هاي من است ستاره‌هاي سرشك مرا، كه مي‌بيند به رمز و راز و نگاه و اشاره مي‌پرسد كه آن غبار پريشان چه جاي زيستن است؟

باران
باران
در copy-paste

اي پدر، اي گرانمايه مادر جان فداي صفاي شما باد با شما از سر و زر چه گويم هستي من فداي شما باد! با شما، صحبت از «من» خطا رفت من كه باشم؟ بقاي شما باد!

باران
باران
در copy-paste

از تو مي‌پرسم، اي اهورا چيست سرمايه رستگاري؟ (مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌: - دل به مهر پدر آشنا كن دين خود را به مادر ادا كن

باران
باران
در copy-paste

از تو مي‌پرسم، اي اهورا تا به دست آورم نام نيكو بهترين كار در اين جهان چيست؟ (مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌: - دل به فرمان يزدان سپردن مشعل پر فروغ خرد را سوي جان‌هاي تاريك بردن