دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از دور دست ها می آید

از خاطره

از اسب

از ماشین های دودی

از باران

از خاطراتی دور که اینک

فرو غلطیده

در برگی از تاریخ
نوشته های این گروه به همۀ

پداران خوب و مهربان تقدیم می شود.

برای #پدر بنویس...

جزئیات گروه

شناسه 1102
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 694 پست
عضو 332 کاربر
طرفدار 28 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 85
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 129
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 133

کاربران گروه

(328 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بابا
شناسه‌: 1102 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
elysiume
elysiume
در بابا

کسی که " نمی توانم" را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم.

elysiume
elysiume
در بابا

اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده !

محمّدحسین
Niche-10.jpg محمّدحسین
در بابا

کوه رنج، پدر...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در بابا

دلتنگی ام را...!!! . به که بگویم...!!! . وقتی نیستی...!!! . تا کجا...؟؟؟ . راه بروم...!!! . تا تمام شود...!!! . جاده ها...!!!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در بابا

عادتم شده انگار کنارت روزمین دراز بکشم ...................خاکی میشه لباس مشکی من اما از کنارتو دنیا قشنگتره........

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در بابا

هنوز هم...!!! . در ازدحام این همه...!!! . بی تو بودن...!!! . باز هم...!!! . از با تو بودن...!!! . حرف میزنم...!!!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در بابا

من جای دوتامون گریه میکنم..جای دوتامون نفس میکشم.....

باران بهاری
باران بهاری
در بابا

هیچوقت نذاشتی چشمام ، غم ِ تو رو ببینه ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در بابا

تو مسير اومدن پولهايى رو كه باد پائيزى داشت جارو ميكردو اينور اونور ميبردو نگاه ميكرد... تو حياطو راه پله ها هم اسكناسا پخشو پلا بود... وقتى رسيد با نااميدى درو باز كرد... زنو بچه ش با اميد دوئيدن جلوى در... دستان خالى بابا ... حكايت تداوم گرسنگى داشت...

elysiume
elysiume
در بابا

بیایید قدردان باشیم ...

باران بهاری
باران بهاری
در بابا

نگاهت ، به لرزه ام می اندازد...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در بابا

همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
9p2ikoehdw9bfie00gl.jpg ✔کتــ☾ــے ...
در بابا

یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم.....!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرفال
امیرفال
در بابا

پدر.... بیخیال. کلمه ی سختیه . دوستت دارم بابا... واسه ی دیشبم ازت معذرت میخوام. میدونم که دلت قد دریاست و می بخشی

امیر کریمی
امیر کریمی
در بابا

داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه...اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه ،با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ... تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ...اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.