دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حسین پناهی.

جزئیات گروه

شناسه 112
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 450 پست
عضو 388 کاربر
طرفدار 10 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 66
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 330
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 175

کاربران گروه

(386 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

حسین پناهی
شناسه‌: 112 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست. "حسین پناهی

این ارسال را بازنشر کرده است.
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش ، قندم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد آن مگس را کشتم… (زنده یاد حسین پناهی)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری

ما هيچ همديگر را به تامل نمي نگريم ؛ زيرا مجال نيست ... اين گونه است كه عزيزترين كسانمان را در چشم به هم زدني به حوصله زمان از ياد مي بريم...

امیرفال
امیرفال

نازی : با قطار بیا جنوبُ / آن جا پیاده شو ! . . . / هر کجا بابونه دیدی ، بو کن ! . . . من اون جام ! . . . : )

㋡RoOoOoYA㋡
㋡RoOoOoYA㋡

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟ حسین پناهی

× کـدئـیـن ×
× کـدئـیـن ×

مـــن نـمـیــبـخــشــم اگـه جـــای پـات بـی جـــای پـام روی جــائی حـک بـشـه ... !!

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
945203_385866601533055_1221832842_n.jpg ✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

.....هدر...

امیرفال
امیرفال

همه چی از یاد آدم می ره/ . . . مگه یادش كه همیشه یادشه . !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرفال
امیرفال

به شانه هایم تکیه بده و گریه کن !

H!DeN
images8.jpg H!DeN

نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ، آواز که خواند تازه فهمیدم ، پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !

این ارسال را بازنشر کرده است.
H!DeN
images5.jpg H!DeN

از چیزی امیدی می سازیم برای فردا و کـِـش می آید همه ی وجودمان در جاذبه ی فوق العاده اش ! سفری ، دیداری ، تغییری ُ چیزی از این دست .... چیزی که متعهدمان کند ادامه بدهیم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
H!DeN
images12.jpg H!DeN

پس این ها همه اسمش زندگی است.... دلتنگی ها ، دلخوشی ها ، ثانیه ها ، دقیقه ها.... حتی اگر تعدادشان ، به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد !

این ارسال را بازنشر کرده است.
H!DeN
images2.jpg H!DeN

کیست ؟ کجاست ؟ ای آسمان بزرگ در زیر بال های خسته ام چقدر کوچک بودی تو !

این ارسال را بازنشر کرده است.
H!DeN
images1.jpg H!DeN

معلوم دلی و مجهول ِ چشم ... ای همه ی من !

این ارسال را بازنشر کرده است.
H!DeN
imagesk.jpg H!DeN

به صد مرگ سخت ,به صد مرگ ِ سخت تر ,در زندگی لحظاتی هست که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند ! خاطره یی شاید ... رویایی ... اتفاقی ...