دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حسین پناهی.

جزئیات گروه

شناسه 112
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 450 پست
عضو 388 کاربر
طرفدار 10 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 66
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 330
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 175

کاربران گروه

(386 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

حسین پناهی
شناسه‌: 112 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیلوبانو ^_^
a9d08c0e026bb80cc9573fc2a24a4cc4.jpg نیلوبانو ^_^

مگسي را كشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است ،طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم... یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...!

elysiume
elysiume

تو سکوت می کنی، فریاد زمانم را نمی شنوی.. یک روز من سکوت خواهم کرد! تو آن روز ... برای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید..

آریــَــن
506141_69QTowvy.jpg آریــَــن

می خواهم برگردم به روزهای آن زمان ها که : تنها بود . ، تنـــها در خلاصه میشد نــقطه ى زمین ، های بــود ... ، و های خودم بودند . تنــها ، های زخمـی ام بودند . تنـها چیزی که ، بـازیهایم بـود و معنای ، تا بود ... !

علیرضا22
علیرضا22

جز حضور تو ___________ هیچ چیز این جهانِ بی کرانِ را جدی نگرفتم... حتی عشق را...!!!!

elysiume
elysiume

زندگی، ای زندگی! عنکبوت سیری را می مانی که به یمن عادت دیرینه، پروانه های بی دلیل را در نور وسوسه تور می کنی! زین روست به یقین که آسمان و زمین از غبار رنگ این همه بال رنگین است و چه غمی دارد معصومیت این همه رنج نا هم آ هنگ !

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

هنوز هم زمين گرد است و منجمين پير ِ کنجکاو ، از پشت تلسکوپ هاي مسخره شان ــ که به مرور به خرطوم فيل هاي تشنه شبيه مي شوند ــ به دنبال ِ ستاره ي ناشناخته ي تازه تري مي گردند ! به من بگو ! فرزانه ي من ! خواب بهتر است يا بيداري ؟..................................

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

اما به سگ ها سوگند ، که خواب کلکِ شيطان است ، تا از شصت سال عمر ، سي سالش را به نفع ِ مرگ ذخيره کند ! .................

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

تو اين دنياي هيشکي به هيشکي ، اين يکي دستت بايد آن يکي دستت ُ بگيره ورنه خلاصي .... خلاص ! ...................

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

من ياد گرفتم چه جوري شبا از روياهام يه خدا بسازم و دعاش کنم که : عظمتت ُ جلال ! امروز هم گذشت و هيشکي ما رُ نکشت ! بعدش هم چشما رُ مي بندم و دلُ مي سپارم به صداي فلوت يدي کوره ، که هفتاد سال ِ تمومه عاشق يه دختر چهارده ساله ي بوره ! من هم عشق ِ سياهم سوت مي زنم تا خوابم ببره .... ..........

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند محکمند … خوش به حالشان که لنگه همند . . . (حسین پناهی)

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

نـــیم ســاعت پیش خــدا را دیدم قـــوز کرده با پالتــوی مشــکی بلندش ســـرفه کنان در حــیاط از کنار دو سرو ســیاه گذشت و رو بــه ایوانی که من ایستاده بودم آمــد آواز کــه خواند تـــازه فهمیدم پـــدرم را با او اشتباهی گرفتـــه ام..!

امیرفال
امیرفال

از بی سیگاری میزنم زیر آواز و اینقدر میخونم... تا... این گلوی وا مونده وا بمونه....

باران بهاری
باران بهاری

به ما می گفتند نباید پپسی بخورید ؛ گناه دارد! وقتی به تهران آمدم اولین کاری که کردم از یک دستفروشی یک پپسی گرفتم ؛ درش تالاپ صدا کرد و باز شد. بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است ؛ آن روز نتیجه گرفتم که گناه شیرین است.

نیما صابری
images نیما صابری

در مکه دیدم خدا چند سالی‌ست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند ؛ در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید ... ؛ در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علیرضا22
علیرضا22

می دانی چیست ؟ به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ، بلکه مشکلات زندگی اند ! می بینی ؟ می بینی به چه روزی افتاده ام ؟ حق با تو بود ! می بایست می خوابیدم ! اما به سگ ها سوگند ، که خواب کلکِ شیطان است ، تا از شصت سال عمر ، سی سالش را به نفع ِ مرگ ذخیره کند ! می شود به جای خواب به ریلها و کفش ها و چشم ها فکر کرد و از نو نتیجه گرفت که با وفاترین جفت های عالم ، کفش های آدمی اند ! می شود به زنبور هایی فکر کرد که دنیای به آن بزرگی را گذاشته اند و آمده اند زیر سقفِ خانه ی ما خانه ساخته اند ! می شود به تشبیهات خندید ! به زمین و مروارید ! به خورشید و آتشفشان ! به ستاره ها و فرزانه های عشق ! به هوای خاکستری و گیسوهای عروس ِ پیر ! به رعد و برق ِ آسمان و خشم ِ خداهای آهنی ! تصور کن ! هنوز هم زمین گرد است و منجمین پیر ِ کنجکاو ، از پشت تلسکوپ های مسخره شان ــ که به مرور به خرطوم فیل های تشنه شبیه می شوند ــ به دنبال ِ ستاره ی ناشناخته ی تازه تری می گردند ! به من بگو ! فرزانه ی من ! خواب بهتر است یا بیداری ؟ حسین پناهی