◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
این روزها می گذرند . . . ولی من به این سادگی از این روزهای تلخ نمی گذرم
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل ،در همه حال تکیه گاه است مرا ... در ملک وجود ،پادشاه است مرا ... از فتنه ی عقل ،چون به جان می آیم ... ممنونِ دلم ،خدا گواه است مرا ... !
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
فرقی نمیکنه گودال آبی باشی یادریایی بیکران زلال باشی آسمان درتوست
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
گاهـی میان وسعــت دستان خالیــم حس می کنــم تمـــام دار و ندارم نگـاه توســت!
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
همیشه واسه ادم نابینا شیشه و الماس یکیست پس هر وقت کسی قدرتو ندونست تو شیشه نیستی اون نابیناس
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ کاه بود
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچ*ها که بودش روی دوش ای معلم یاد و هم نامت بخیر یاد درس آب و بابایت بخیر
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
آری با تو هستم با او که بهترین ها رو به من داد خدایا ای پروردگارم تو را برای همه ی داده ها نداده هایت شکر میگوییم از تو برای همه ی بخشایندگیت برای دل شکسته ام ممنونم . تو بهترین را دادی و عاشقانه ترین را برایم آرزو کردی ... آری میدانم تو بهترین کسی بودی و هستی . در لحظات تنهاییم بهترین دوست بهترین همراز و بهترین عشق من بودی دوستت دارم و دوستت خواهم داشت .
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
پروردگارا .... به من آرامش .... ده تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم دليري ..... ده تا تغيير دهم آن چه را كه ميتوانم تغيير دهم بينش ..... ده تا تفاوت اين دو را بدانم مرا فهم .... ده تا متوقع نباشم ،دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند !
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
خداوندا تو را گرم ديدم و در سردترين لحظه ها به سراغت آمدم، تو را بخشنده ديدم و گناهکار شدم، تو ، مرا چگونه ديدى که اين همه وفادار ماندى!!
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
در تمنای دلت یاد دل من هم باش ، یاد من نه ، یاد خود کن که در آن جا داری
حُـجَّتـــ
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
رفتن رسیدن است موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است پر می کشیم و بال ، بر پرده خیال اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است ما هیچ نیستیم ف جز سایه ای ز خویش آیین آئینه ، خود را ندیدن است
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
تو آن چشمان شهلا را نمی دوزی به چشم من !؟ تو آن افسون دلها را نمی بخشی به چشم من !؟ تو آن نـرگس جـادو را ، کجـــا کـردی خـمار ای دل!؟ تو آن عشق مسیحا را ،نمی بخشی به چشم من !؟