دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
میترا
میترا

روبهی به زاغی گفت : بیااااااا زاغ گفت : پنیرو میخوای ؟ روباه گفت : نه ! زاغ گفت : پس چی ؟ روباه گفت : دوری کنیم از هم

Hamed
Hamed

تو هم رفتی. . مثل هرچی که داشتم، مثل عمری که پای تو گذاشتم . . . .

Hamed
Hamed

تو برمیگردی از جاده .. سر تنهایی های من . . نمیری چون دلت اینجاست ........... تو محکومی به برگشتن

✔ عـلـ[بابا]ــی
سوختن1.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

خواستم شرح غم دل بنویسم به قلم ... آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت ... !/ [شیخ احمد جامی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

عمر من در شب نشست، عشق من در مه شکست / هسته‌ام اینست و جز این نیست، تحریرش کنید / این سحرگه نیست، ایمان در امان دارید از او / این شب است ای عاشقانِ صبح، تکفیرش کنید ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

عمر گذشت و وز رُخش، سیر نشد نظاره ام / حسرت او نمی رود از دل پاره پاره ام / مُردم و از دلم نرفت، آرزوی جمال او / وه که ز مرگ هم نشد، در ره عشق چاره ام ... !/ [فروغی بسطامی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بیهوده در اضطراب ماندیم همه / در تاب و تب و عذاب ماندیم همه / این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد / عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
Hamed
Hamed

نگو ما کجاییم .. چون شب بین ماست . .

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من خود نمی روم، دگری می بَرَد مرا ... نابُرده، باز سوی تو می آورد مرا ... !/ [حسین منزوی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ﻫﺮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻦ، ﮔﺮﻣﺨﻮﯾﯽ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ ... ﺍﺯ ﺩﻟﺶ، ﺟﺰ ﺁﻩ ﺳﺮﺩﯼ ﺑﺮﻧﺨﺎﺳﺖ ... !/ [حمید مصدق]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پس حسين (حلاج ) را ببردند تا بر دار كنند ... صد هزار آدمي گرد آمدند ... او چشم گرد می آورد و می گفت : حق . . . حق . . . انالحق . . . نقلست كه درويشی در آن ميان از او پرسيد كه عشق چيست؟ ... گفت : امروز بيني و فردا بيني و پس فردا بيني ... آن روزش بكشتند و ديگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند ! ... يعني عشق اينست ... !/ [عطار نیشابوری / تذكرة الاولياء]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خوش خلعتی است جسم، ولی استوار نیست / خوش حالتی است عمر، ولی پایدار نیست / خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین / دریغ کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Hamed
Hamed

صدات کردم. تو صدامو نشنیدی . نگات کردم. تو نگامو ندیدی. . . چه کلیشه ای . .

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

زمانی که همه جا تاریک شود ... سایه‌ات هم ... تنهایت میگذارد ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

برای اعتراف به کلیسا می‌روم! ... رُو در رُوی علف‌های رُوئیده، بر دیواره‌ی کهنه می‌ایستم و همه‌ی گناهانِ خود را اعتراف می‌کنم ... بخشیده خواهم شد به یقین ... زیرا علف‌ها بی واسطه با خدا حرف می‌زنند ... !/ [حسین پناهی]