دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
avaa
avaa

آقای خیاطی-حامد-حمیده-ساسان- دریا-رضا-دوستدار- مالو- آرش- سعید-رومینا-شادی-هستی-فاطمه-فاطمه کنکوری-امین مجنون-آنا آبجی-علی7-مرتضی رو اعصاب-آقای مجهول-سیمین-علی گیتار بدست موتورسوار-مهدی-عسل.اون پسر اخراجیه(اسمش یادم نیس)رواعصاب اساسا!..فعلا دیگه یادم نمیاد شما هم یادتون اومد بگین..یادش بخیر توییت..چه روزای خوبی داشتیم..-وعلی الخصوص خودم آوا-

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

....اگه حوصله کتابخونی دارید شروع کنید. کتابهایی که گذاشته ان برا مسابقه، کتابهای خوبی ان. یه نیگاه بکنید ضرر نداره.

این ارسال را بازنشر کرده است.
شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

دلت خانه‌ی گشتست و آرزو..........

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق / که نامی خوشتر از اینَت ندانم / وگر -هر لحظه- رنگی تازه گیری / به غیر از زهر شیرینت نخوانم ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

باور کنید دوست داشتن ساده است ... فقط کودکی باید نشسته باشد در قلبت ... تا بدون هیچ چشمداشتی ... در آغوش بگیرد احساس بودن ها را ... [به همین سادگی] !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ایکاش ... یکی بیاید که ... وقت رفتن نرود ... ! [علی‌ صالحی]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

غربت ديرينه ام را با تو قسمت ميكنم / تا ابد با درد و رنج خويش عادت ميكنم / با منی اما دلم ويران توست / من در اين ويرانه ها احساس غربت ميكنم ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گاهی آنقدر غرق آرزوهایمان هستیم که ... فراموش می کنیم ... خودمان هم آرزوی کسی هستیم ... !

leila
leila

داشتم واسه امتحان میان ترم توو خونه تقلب مینوشتم...یهو دیدم مامانم بالا سَرمه... اومد تقلب رو پاره کرد.. مونده بود چی بگه....... گفت: ما تو این خونه نماز میخونیم

leila
leila

یه زمانی یه تلفن خونه بود، وای میستادیم باباهه بره سره کار مامانِ بره بازار ما یه زنگ به دوس دُخترمون بزنیم، هَمشم با استرس، همیشه هم قبضِ تلفن که مییومد کُلی بارمون میکردن. حالا داییم و زن داییم دارن میرن مسافرت، به پسر داییم میگه، پونه (دوس دُخترش) زنگ زده بود، بهش گفتم این مدت که ما نیستیم بیاد بهت سر بزنه مواظبت باشه... من ینی تمامِ مدت نیم خیز آماده بودم از بابا مامانش گِله کنه، جُف پا برم تو شیکمش ..... دهه شصتیا میدونن من چی میگم

leila
leila

حیف نون میره جوراب فروشی و میگه: آقا من جوراب می خوام . فروشنده میگه: مردونه؟ غضنفر هم دستش را دراز میکنه و دست میده و میگه: مردونه

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

یارو 95 سال عمر کرده بعد که می میره مینویسن: به دیدار حق شتافت !! خو این کجاش شتافته؟ اینو که به زور بردن .............!

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

آیا شما هم نیمکت ... دارید؟ روزی لویی شانزدهم در محوطه ي کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم می زنی و از چی نگهبانی میدی؟ سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ي قرار گرفتن سربازها سر پست ها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم! مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را می دانم،زمانی که تو 3سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال می گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم می زند! فلسفه ي عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد! روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟ آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده می کنید؟

leila
leila

آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند؛ همین که باران بند آمد؛ خیلی‌ها چترهایشان را جا می‌گذارند...!

این ارسال را بازنشر کرده است.