sara
عجب خیاط ماهری است دنیا ، که دل هیچکس را برای من تنگ ندوخت
✔ عـلـ[بابا]ــی
و رسالت من این خواهد بود ... تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم ... تا در شبی بارانی ... آن ها را با خدای خویش ،چشم در چشم هم نوش کنیم ... !
sara
مـن هـمـون دیـوونـه ایـَم کـه هـیـچـوقـتــ عـوض نـمـیـشـهـ... هـمـونـی کـه هـمـه بـاهـاش خـوشـحـالـنــ ... امـا کـسـی بـاهـاش نـمـیـمـونـه... هـمـونـی کـه مـواظــبـه کـســـی نـاراحـتـ نـشـه امـا هـمـهـ نـاراحـتـشــ مـیـکـنـن... هـمـونــی کـه تـکـیه گـاهِ خـوبـیـه... امـا ... واسـش تـکـیــهــ گـاهــــی نـیـسـت...
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنان که محیط فضل و آداب شدند / در جمع کمال شمع اصحاب شدند / ره زین شب تاریک نبردند به روز / گفتند فسانه ای و در خاک شدند / ... ! [**خیام**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خنده از لطفت حکایت میکند / ناله از قهرت شکایت میکند / این دو پیغام مخالف در جهان / از یکی دلبر روایت میکند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حداقل میدانم ؛ اول انسانم بعد هم اندکی شاعر ... ! رسمی معمولیست ،آوردهاند که شِبْلی خود را به بهايی فروخت ، و من در پی ميزان آن بهاء ... خود را به تبسم يک فرشته فروختم ... ! [سید علی صالحی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
به روز بودن ... نه یه سواد ربطی دارد نه به سن و نه به موقعیت ... مهم این است که خود را فسیل فرض نکنیم ... و همیشه آماده باشیم با زمان جلو برویم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زبان شمشیر دشمن افکنم شد / ز بی باکی کفن پیراهنم شد / چه پنهان دارم احوال دلم را ؟ / دهن زخم نمایان تنم شد / ... ! [شیون فومنی]
زهره
کا[!]ت روزی هزار بار لبهایت را در آینه امتحان کنی....آنوقت " خودت " میفهمی کدام شکلک ا ست و کدام خنده!
زهره
وقتی که عزیزت ...دوستت ...گریه میکنه....قبل از اینکه دستتو بذاری روی شونه ش و شروع کنی به نصیحت کردن...زیاد نه! فقط دودقیقه باهاش " گریه " کن! اونوقت میفهمی چقدر آروم شده...بعد هر قدر خواستی نصیحتش کن!
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک اصفهانی دم مرگ و هنگام وصیت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک جهش یا اختلال ژنتیکی بنام [پریدریایی] ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در عهد بتان آن چه وفا بود نمودیم / در عالم عشق آن چه بلا بود کشیدیم / آخر سر ما را به مکافات بریدند / در نامهٔ او بس که سر خامه بریدیم / ... ! [فروغی بسطامی]