بیـ تو بـا تو
میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟ چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن !!!
فرشاد
به غضنفر ميگن: توي عمرت، سختترين كاري كه كردي چي بوده؟ ميگه: پر كردن نمكدون! ميگن: چرا؟ ميگه: آخه سوراخهاش خيلي ريزه
فرشاد
یه روز بنده خدایی میره بم كمك كنه !!! موقعی كه بر میگرده ازش میپرسن دلخراش ترین صحنه ای كه دیدی چی بود ؟ میگه هیچ چی !!! یه بار داشتم یه دختره را دفن میكردم ؛همونطور که روش خاک میریختم ِِ میگفت عمو عمو نریز !!من زنده ام !!!
فرشاد
یه مرده تو رستوران غذاش و می زاره روی میز و می ره دستشویی برای اینكه كسی به غذاش دست نزنه یه یادداشت می زاره كنارش كه كسی به غذای من دست نزنه زیرش هم امضا می كنه قهرمان بوكس. بعد میاد می بینه غذاش نیست و جاش یه یادداشته كه نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو
فرشاد
در زندگي هر دختري يك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهي مي كند : "حالا چي بپوشم"
فرشاد
آقا شما اجازه نمیدی که ... من غلام نیسّم. اون شعر بود من برات خوندم ... قمر نمیشناسم من . خدا چه غلطی کردم ! ... آقــــا تو رو خدا نیگه دار . [ مولانا در میان غلامان و کنیزان روی عرشۀ کشتی در حالی که برای فروش به روم میبردندش - وجه تسمیه مولوی رومی ]
فرشاد
چوپان دروغگو میمیره توی قبر ازش میپرسن اسمت چیه میگه دهقان فداکار
فرشاد
شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد. شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم. دست ما کوتاه و خرما بر نخیل آسمان و زمین بر ما شده بخیل و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.
فرشاد
واسه شتر و زرافه و سوسمار کشتی ساخته بود بعد میگفتم یه دوچرخه برام بخر میگفت ندارم. [ پسر نوح از ناگفتههای اختلافات با پدرش میگوید ]
بیـ تو بـا تو
زندگی را از تو نام برده اند! ز: زاویه نگاه تو / ن: نوای کلام تو / د: درگاه ابروی تو / گ: گیسوی پریشان تو / ی: یارو، سر کاری!
بیـ تو بـا تو
یارو شب زیر پشه بند میخوابه تا صبح به پشه ها بیلاخ میده