✘ farHad ✘
فردا خیال تو را بر می دارم و می روم کنارِ های ساحل قدم بزنم / فقط لطفی کن کمی نزدیک تر بیا / آنقدر که دستهای مان بهم برسد و خدا نفهمد که نیستی
✘ farHad ✘
پزشکان راست میگفتند که کمبود روی موجب سفیدی مو میشود / همین که رویت را برگرداندی تمام موهایم سفید شدند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تکرار اسم تو .. این روزها .. حادثه ی تکراری زندگی من است ! هیچ دیوانه ای از این همه تکرار .. به اندازه ی من لذت نخواهد برد !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخوام که فریــاد بکشم شاید صدامو بشنوی دلـــی که پیش من داری نخواستی باخود ببری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جای پاهات تو قلــــب من مونده هنوز به یادگار ساده بگـــم اگه بری رفتنیه این روزگار...!!!
رهـــــــــــ ـا
بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند . نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه. ماه در آب که همواره فروریختنی است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!" آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود. امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک و شیمی نوبل و ... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد. یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نرسد دست تمنا چون به دامان شما ....... می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما ........... از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست ........نیمه جانی است درین فاصله قربان شما