دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Ω  پرچین  Ω
Ω پرچین Ω

بابا شونصد بار تلنگر نزن فهمیدم دنبالم میکنی

باران بهاری
باران بهاری

دیشب باهم رفتیم

باران بهاری
انگری.jpg باران بهاری

ابروهای خانمه مث ِ فارسی بود ... ناخودآگاه یاد افتادم

❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

کُلی کار دارم/کلی برنامه واسه این هفته! کاش برسم به کارامُ همه چی جور باشه !

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

از تعطیلی های چند روز پشت سر هم متنفرم مگه این که پشتش یه باشه .... این 4 روز یه میچسبه

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

صبح رفتم تو حیاط نشستم درست روبروی همون درخت که امسال برای اولین بار میوه داد، یادم میاد وقتی مامان فهمید.... واسه این چند تا انجیر چقد کرد

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

خدا کنه برای فردا پول کم نیاد

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

تا الان با یه شوقی منتظر مامان بودم از خونه خاله بیاد اما امشب هم نمیاد

الهه
الهه

به مادرم می گم: فک کن تو کشور ما رسم بود بعد از خوردن غذا اگه خوب بود طعمش یکی ب عنوان تشکر می خوابوندیم در ِ گوش ِ آشپزش می گه می خوای من امتحان کنم ببینی چقد لذت بخش ِ لذتش واسه آشپز ِ غذا منم منصرف شدم از تصورش

moon22
moon22

از دیشب تا الان لحظه های خیلی خوبی داشتم ،چه اینجا،چه با علی،راستش انتظار این همه محبت رو از آدمای اینجا نداشتم،خصوصا بعضیا که همیشه فکر میکردم فقط این منم که بهشون اینقدر توجه میکنمو پیگیر حرفاشونم،اما الان کاملا نظرم عوض شده و خیلی خوشحالم بابت داشتن همچین دوستایی،ممنون که هستین: ):*

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

به مادرم گفتم: اینقده دلمه ای ک درست کرده خوشمزه شده که دلم می خواد موقع خوردنش گریه کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
moon22
moon22

روزی داشتیم به قاعده خووووووب: )

آناهیتا
آناهیتا

عاشق اینم که وقتی برام زنگ میزنه و تا میگم الو میگه سلام

فردایی دیگر
فردایی دیگر

انقدر خسته بودم که توی سالن انتظار دستمو تکیه دادم به دسته صندلی و سرمو گذاشتم رو دستم ..گیج شدم کم کم رفت که خوابم ببره دستم سر خورد نزدیک بود بیافتم کلا...خودمو جمع و جور کردم یه نگاه هم به اطرافم انداختم ..ولی این بار خجالت نکشیدم که ..باخودم گفت نازی خسته بودی عزیزم...اشکالی نداره..