دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا

یکی داشت بهم پی ام میداد.منم نمیشناختمش.بعد گفت ببخشید در مورد ماهنامه جهانگردان می خواستم ازتون سئوال بپرسم. بعد فهیمدم مدیر سایت هست و کلی در مورد سایت و مجله با هم بحث کردیم

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

هربار نوشتم پیامتون اشتباه ارسال شده بازم میگه باشه میدونم دلگیری. ولی بیا.جل الخالق .اینم دشت امروز از ناخونده های حواسم قبل امتحان

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥

امروز یکی از معلمای زبان سالای پیشم اومده بود مدرسه . منم از دور سلام کردمو برای خالی نبودن عریضه 1لبخند هم زدم..اما اون اومد جلو دست داد و سلام و احوال پرسی و ماچ و موچ (حالا ولم نمیکرد) خجالت کشیدم همی......خو من حواسم نبود

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

صبح تا 6بیدار بودم؛بعد ساعت 8 اداره پست اومده و من خواب یه آگهی گذاشتند که فردا برم اداره پست و نامه ای که از گیلان هست رو تحویل بگیرم؛از اونجایی که من تماس گرفتم و اداره پست آشنا،قراره با پستچی هماهنگ بشه و ساعت 11:30برم اداره؛به جای فردا

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

درسته جریان امشب برام مثل طوفان بود ولی خوشجالم بابام، یه بنده خدایی رو خوب شناخت.خوبــــــــــــــ

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

از معذلات امروزم میتونم به خرید ِ 8 تا کتاب به قیمت 134 هزار تومن اشاره کنم

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

به قول مامان،آقای فلانی از حسادتش هست داره این کارها رو میکنه؛کاش هیچوقت با دخترش هم کلاس و هم اسم و فامیل نبودم.بابا امشب شناختش ولی من چی...

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

دقيقأ ٥ روزه ديگه مونده ب تولد ي فرشته كوچولوى مهربون

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

فردا ي دنيا كار دارم ، كلي خريد و سفارش و هماهنگي

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

از 30بهمن82تا حالا دارم تاوان تفکرات و فضولی های مردم رو میدم؛حدود ده سال طول کشید تا بابا فهمید اشتباه کرده؛اما این ده سال سوخته زندگی من رو کی باید جواب بده؟

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

از 30بهمن82تا حالا دارم تاوان تفکرات و فضولی های مردم رو میدم؛حدود ده سال طول کشید تا بابا فهمید اشتباه کرده؛اما این ده سال سوخته زندگی من رو کی باید جواب بده؟

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

زندگيه ديگه، روزگار بالا بلندي داره، روزش پر اتفاقا و اخبار خوبه، شبش پر از سر و رازه، بازم

الهه
الهه

امروز یه روز خوب بود...

الهه
الهه

گفتم: امسال ک افتاب گرفتم می خوام موهامو روشن ِ روشن کنم... همــــــــه یهو داد زدن نــــــــــــــــــــــه موهات مشکیه ما دوس داریم نکن اینکارو : ( الان یعنی روشن کنم واسه دل ِ خودم یا موهام حیفه : ( ؟ ازین دوراهیا بدم میاد