دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا

در عرض 20دقیقه اتفاق هایی می افتد که ...

Iman kamran
Iman kamran

چند روزه اینقده حرف تو دلم بود که دوس داشتم پست بزارم از گرفته تا و اینحرفا ...خلاصه به دلمون رسیدیم و وقت شد

moon22
moon22

حالا که کادو هاشون رو گرفتم دیگه خیالم راحت شد،اصن ذهنم درگیر بود که چی بگیرم

moon22
moon22

من عاشقِ هستم: )

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

برا چندمین بار دارم فیلم رو می بینم. اولین بار تو سینما ماوراء ک از شبکه ی چهار پخش شد دیدمش/ اون موقع ها حدااقل چارتا برنامه ی خوب می شد دید...

Ω  پرچین  Ω
Ω پرچین Ω

اینائی که جلوی دکه روزنامه فروشی سرشون در زاویه های حاد ...قائمه ....منفرجه برای خوندن تیتر روزنامه ها خشکشون میزنه........برام جای سواله! اینا دقیقا به مطالعه علاقه دارن یا نه؟

دریـــا
دریـــا

مادربزرگم بهم زنگ زده حدود یه ساعت پیش! نه گذاشت نه برداشت یهو بعدِ سلام احوال پرسی گفت: من میخوام تا زنده ام بچه ی تو رو ببینم!!! زدم زیره خنده و گفتم: مادری اما شما هنوز بابایِ بچه رو هم ندیدید هااا!! عصبانی شد و کمی صداشُ بلند کردُ گفت: همه چیُ که نباید به مسخره گرفت! من نمیدونم اوون مــــامـــانت پیشِ خودش چه فکراااایی داره! اما دیگه هر چی دست دست کردی و بهونه آوردی بسه! / و... خلاصه من دیگه تا آخره مکالمه ی تلفنیمون خفه شدم و هیچی نگفتم! حالا بهم التیماتُم داده! هه اگه برنامه ی -- البته از نظره اون بهونه!-- جدیدم رو بفهمه حتما کلی جنجال راه میندازه! برا همین بهش نگفتم!

الهه
الهه

حلوا زعفرونی درست کردن, همیشه گردن من ِ. فک نمی کردم هیچوقت واسه روز پدر حلوا درست کنم ببریم سر خاک پدربزرگم. امسال اولین سالیه ک نیست.

الهه
الهه

برا بابام می خوام یه کادویی بگیرم امسال ک تا ده سال معاف باشم

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

الان الهه زنگ زد؛میگفت بی خوابی زده سرم؛دارم میم مثل مادر رو نگاه میکنم؛یادت میاد با هم رفتیم سینما؟و مرور خاطره اهن روز

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

دلتنگ 16سال پیش هستم

الهه
الهه

خونه ی ما هم خیلی سال ِ ک زنده س. یه خونه ی بزرگ وسط ِ یه شهر بزرگ. من آخرین بچه ای بودم که تو این خونه بزرگ شد و این افتخارو داشت... همه یا رفتن از دنیا. یا رفتن از کشور. یا دیگه دوسش ندارن... این خونه قدم ب قدم پر از خنده های پیر شده ی توپ پلاستیکی دو لایه و صدای خنده ی زنا و مردا و گریه هاشونه. کسایی ک نیستن... دلم خوشه ب بزرگی دل ِ این خونه. امشب ک داستان رادیو هفت رو شنیدم گریه م گرفت... من و این خونه ی بزرگ ِ تنها ماجراها داریم با هم... ماجراها...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.