دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دریـــا
دریـــا

در انتظارِ ! اومدم نشستم رویِ مبل ، بعد کنترل تی وی همون جا بود که من نشستم! اما من نه دیدیمش نه حسش کردم!! یهو دیدیم همینطور کانالا دارن عوض میشن! اصن از ترس مُردَم دیدم هی میره این کانال اون کانال! ینی من این شکلی : فک کردم اجنه پیشَمِ! بعد پا شدم دیدم کنترلِ بدبخت زیرِ پام بود!!!

دریـــا
دریـــا

فهمیدم همه چی خیلی از اونیِ که فکر میکردم! هه، دل کندن از این دنیا اونقدر کارِ سختی نیست! ما ها دچارِ این دنیایِ پَلَشت ایم! // و چه عجیبِ که این همه دل بسته ی این خاکِ غریبیم !

دریـــا
دریـــا
توسط موبایل در روزنوشت

وقتی یکی به قول خودش عاشقت بشه و اما بهت نگه-چون میدونه تو قبول نمیکنی - و بعد تو از یکی بشنوی، یکی که اون رفته باهاش درد و دل کرده و بعد تعجب کنی و اما یادت بیاد که چقد بهت توجه داشته و هواتو داشته،قبلش برات عادی بوده، اما حالا میبینی که نه عادی نبوده ! و حالا تازه میفهمی اون نگاه همیشه غمگینش برای چیه ... //// چقد دل آدم میسوزه اما خب نمیتونی هم قبول کنی .... -۱۲۸-

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♂♀ SεtåЯε ♂♀
♂♀ SεtåЯε ♂♀

دَستــِ بادبــــِزَنـــ پیداستـــ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری

امـروز دوتـایی یه ساخـتـمون ِ 6 طبقه رو گذاشتـه بودیم رو سرمون. . . کارمندای پشتیبانی کلی خندیدن با هم سیب خوردیم آدامس بازی کردیم دنبال دکتر گشتیم تو طبقه ها بدیو بدیو کردیم و هزارتا شیطنت دیگه به قول ِ دوستم نسبت به 2 سال پیش بزرگ نشدیم که هیچ تازه دنده عقب هم گرفتیم . . . روز خوبی بود پر از اخبار ِ شـاد

الهه
الهه

خب راستش فکر نمی کردم مرحله ی دوم ازمون ارشد رو هم قبول بشم ! تو این روزا اتفاق خوبی بود . هر چند ک خوشحال نیستم .

الهه
الهه

یه بار حاج آقا یه چیزی بهم داد ، گفتم مخسی . . . برام کلی صحبت کرد که این واژه فرانسه س چرا به جای اینا فارسی تشکر نمی کنم . هنوز یادمه . رو ایوون نشسته بودیم اونروز .

الهه
الهه

فک نمی کردم اینقد ساده باشه مرگ . یهو میذارنت تو آمبولانس / یهمو میشورنت / یهمو میذارنت تو خاک . بدون ِ اینکه بتونی پا شی . بگی آخ! بگی من تنها نذارید . پدر بزرگم آدم فوق العاده ای بود. یکی از فوق العاده هایی ک تو زندگی هر کسی ممکنه باشه یا شایدم نباشه . . . چقد آدم فهمیده و محترمی بود . چقد از تنهایی بدش میومد و الان چقد تنهاست . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

امروز خانم غفاري كلي مهربون شده بود، بعد از دو سال لبخند رو لباش ديديم و صداي خندش شنيديم، كلي باهامون صميمي شد و حرف زد، حرفايى ك هيچوقت فكر نميكرديم از دهنش بشنويم، كلي هم نصيحت دوستانه كرد، ازمون ي جورايى قول گرفت ك عاشق شيم، ي عاشق واقعي و عشق رو تجربه كنيم، و ازدواج كنيم، كلن امروز زيرو رو شده بود

دریـــا
دریـــا

و امروز سالنامه ای رو که دستم بود با عصبانیت اونقدر محکم زدم رویِ میز که دستایِ خودم بعدش میلرزید! و بعد داد زدم که : آخرین بارت باشه رو حرفِ من حرف میزنی.. / گناه داشت، اون هیچ تقصیری نداشت! حالا کلی عذاب وجدان گرفتم .. : (

این ارسال را بازنشر کرده است.
دریـــا
دریـــا

شوهرش دکترِِ{خودش نمیدونم چی چی خونده! } ، {شوهرش یکی از همکارامونِ.}بعد امروز دیدیمشون با هم بودن، یکی از دوستام برداشت بهش گفت : خانم فلانی ... اوه اوه دیدیم یهو زنِ قاطی کرد و با یه حالتِ چندش انگیزی گفت: خانم دکتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من و دوستام ینی شدیم خودِ علامت تعجب!!!!!!!!!!!!! چشام هنوزم گِرد موندن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب شد یکی از بچه ها بود و شستش و جمعش کرد! وگرنه من تویِ همچین مواقعی فقط با چشایِ پرِ تعجب با سکوت طرف مقابلمُ نگا میکنم!

گـلـپــری
گـلـپــری

داره میره. . .. دلم براش از حالا تنگ میشه. . . دوستش دارم

الهه
الهه

امکان نداره آهنگ شاد گوش بدم و نبینم که داریم با هم می رقصیم . . .

الهه
الهه

بارون شدیدی بارید ظهر . چترمو برداشتم و یه صندلی گذاشتم زیر بارون نشستم وسط حیاط . . . من و آسمون با هم . . .

الهه
الهه

داداشم دیشب مسخره م می کرد به مامانم می گفت : این اصلا سلیقه نداره . آستینای تی شرتشو نگاه کن مامان چقدر زود کصیف مصیف میشه ! امروز دید این کصیفیا چیه . اشک و ریمل و کرم پودر . . .