Spirit
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو . که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش -دکتر علی شریعتی-
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید:" به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم؟"... دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : "نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید. فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست."
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
چه قدر نشنیدن ها ونشناختن ها ونفهمیدن هاست که به این مردم، اسایش و خوش بختی بخشیده است! "هبوط در کویر-دکتر شریعتی"
احمد حسينے
مگر غرورها را براي آن نميپروريم تا بر سر راه مسافري که چشم به راه آمدنش هستيم قرباني کنيم..." ( دکتر علی شریعتی )
آقا پسر
ملت ها با دو دشمن وحشتناک روبرو هستند:اول کسانی که قانون را زیر پا می گذارند،دومکسانی که این قانون شکنی را می بینند ولی سکوت می کنند.(مونرویل)
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
« مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم! » دکتر شریعتی
احمد حسينے
من مصدقی ام،رهبرم مصدق است،من به آن زندانی پیر وفادارم... مجموعه آثار33 / گفتگوهای تنهایی / ص340
احمد حسينے
در اروپا یک سمفونی که گذارده میشود از ده نفر شاید شش نفر، هفت نفر اعتراض میکنند که خاموشش کن؛ یک جاز که زده میشود، از ده نفر، شاید هفت یا هشت نفر بگویند که این وز وزها چیست، سر و صداها چیست، خاموشش کن، اعتراض میکنند؛ با اینکه با جاز آشنا هستند، با اینکه با سمفونی آشنا هستند، مال خودش است، موسیقی خودش است. اما کدام شرقی است که جرأت چنین اعتراضی را داشته باشد ؟ در اینجا همه آنها را دوست دارند! چرا ؟ چونکه برای ما جاز یکی از انواع موسیقی نیست، برای ما سمبلی است که حکایت از یک فرهنگ بهتر، یک سلیقه تلفیقیافتهتر و یک زیبائی هنرشناسانه برتر از ماست؛ بنابراین، نه تنها تحملش میکنیم، بلکه میکوشیم آن را بپذیریم؛ چرا که اگر نپذیریم، اعتراف کردهایم که وابسته به همان نژاد پستتریم، وابسته به یک ذائقه وحشیتریم، و وابسته به فرهنگ بومی هستیم. این است که خیال کردیم روشنفکر و اروپائیشناس شدیم مجموعه آثار ۲۵ / انسان بی خود / ص ۳۴۸