یاورهمیشه مؤمن
دیگه خودمم دلیل اشکامو نمیفهمم مصه کرمی که تو پیله به خوابم...!
یاورهمیشه مؤمن
دلم درد میکند ، انگار خام بودند خیالهایی که به خوردم داده بودی .
یاورهمیشه مؤمن
حتی اگر دنیا را آب ببرد ...من به خواب نمی روم....تا كه دوباره بیدار شوم و تو نباشی...........وباز هم سكوت پنجره......هوایم را ابری كند...............
یاورهمیشه مؤمن
انسان هم میتونه دایره باشه هم خط راست ، انتخاب با خودته ، تا ابد دور خودت بچرخی و تا بی نهایت ادامه بدی .
یاورهمیشه مؤمن
دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور .
یاورهمیشه مؤمن
دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو .
یاورهمیشه مؤمن
تمام مزرعه کافر صدایش می زدند ، گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود .
یاورهمیشه مؤمن
زندگی تمامش خطای دید است من تو را می بینم و تو مرا نمی بینی!
یاورهمیشه مؤمن
جمله ها تمام شده اند... کلمه ها ناتوانند... شعرها بوی کهنگی و پوسیدگی می دهند... آدمها خیانت می کنند... دوستان خنجر تیز می کنند... دشمنان در فکر جبران اشتباه هستند... و من ... اینجا هنوز برای بازگشتت دعا می کنم...
یاورهمیشه مؤمن
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
یاورهمیشه مؤمن
فرامـــــــــــــــــــوش شدنم را باور کرده ام مانند آن لحظات کودکی که جناق میشکستم و لحظاتی بعد فریاد میزدند یـــــــــــادم تو را فـــــــــــراموش
یاورهمیشه مؤمن
مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن ، کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایستادگی تنهایی می آورد .
یاورهمیشه مؤمن
در مقابل تقدیر خداوند همانند کودکی یک ساله ام که وقتی او را به هوا می اندازی ، می خندد ، چرا که اطمینان دارد او را خواهی گرفت ...
یاورهمیشه مؤمن
ای زندگی باورنكن دیگر تو را باور كنم این عمر باقی مانده را در پای تو پرپر كنم