دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دیگه خودمم دلیل اشکامو نمیفهمم مصه کرمی که تو پیله به خوابم...!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دلم درد میکند ، انگار خام بودند خیالهایی که به خوردم داده بودی .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

حتی اگر دنیا را آب ببرد ...من به خواب نمی روم....تا كه دوباره بیدار شوم و تو نباشی...........وباز هم سكوت پنجره......هوایم را ابری كند...............

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

انسان هم میتونه دایره باشه هم خط راست ، انتخاب با خودته ، تا ابد دور خودت بچرخی و تا بی نهایت ادامه بدی .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند ، مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم ! جون --shadi--@

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

تمام مزرعه کافر صدایش می زدند ، گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

زندگی تمامش خطای دید است من تو را می بینم و تو مرا نمی بینی!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

جمله ها تمام شده اند... کلمه ها ناتوانند... شعرها بوی کهنگی و پوسیدگی می دهند... آدمها خیانت می کنند... دوستان خنجر تیز می کنند... دشمنان در فکر جبران اشتباه هستند... و من ... اینجا هنوز برای بازگشتت دعا می کنم...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

فرامـــــــــــــــــــوش شدنم را باور کرده ام مانند آن لحظات کودکی که جناق میشکستم و لحظاتی بعد فریاد میزدند یـــــــــــادم تو را فـــــــــــراموش

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن ، کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایستادگی تنهایی می آورد .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

در مقابل تقدیر خداوند همانند کودکی یک ساله ام که وقتی او را به هوا می اندازی ، می خندد ، چرا که اطمینان دارد او را خواهی گرفت ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

ای زندگی باورنكن دیگر تو را باور كنم این عمر باقی مانده را در پای تو پرپر كنم