دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

هرچند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی !

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

چشمانت هستی ام را به دار می کشند روحم را تا کجا می برند چشمانت زندان تاریکیست سیه چشمانت از محبس چشمانت رهایم کن

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم ، همین سه قطره چکید : با ، من ، بمان .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

درسته دلت از سنگه ولی اشکال نداره ، آخه من هنوز بت پرست موندم !

یاورهمیشه مؤمن
0_349825001321100003_jazzaab_ir.jpg یاورهمیشه مؤمن

ای کسانی که مامور دفن من هستید ، گوش فرا دهید : تابوت مرا در جای بلندی قرار دهید ، تا باد بوی مرا به سرزمین عاشقان ببرد ، چشمان مرا باز بگذارید ، تا همه بدانند که من در آرزوی دیدن گل باغ دلم چقدر کشیدند ، دستان مرا از بیرون بگذارید ، تا همه بدانند که دستان من به خویش نرسیده ، روی مرا با پارچه ی سیاهی بپوشانید ، تا همه بدانند که روزهای من در سیاهی گذشته است ، و روی قبر من یک تکه یخ بگذارید ، تا وقتی آب می شود ، احساس کنم که معبودم دارد برایم می ریزد .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگه دوست ، گفتم مگر تو فاصله ای میبینی بین آنکس که دل ما همه منزلگه اوست !

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

امروز یاد عباس (ع) افتادم میدونید کی؟وقتی که اومدم دنبالر میخواستم تو گروه بازی با کلمات کامنت بذارم .دیدم و رو نمیشه از هم جدا کرد حتی حتی زمانی که دودست عباس بریده باشه .دیدم مردی و مردانگی رو هم نمیشه از عباس جدا کرد نا خوداگاه یاد گرمای طاقت فرسا افتادم تشنگی ....تشنگی..تشنگی ...عطش عطش عطش وای که عباس (ع) تو یه کلمه خلاصه نمیشه ..ای به فدای لب عطشانت ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

برای رسیدن به توست که پرواز میکنم ، نکند قفس باشی !

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟ / آتشم ؟ شورم ؟ شرارم ؟ چیستم ؟ / دیدمش امروز و دانستم اکنون / او به جز من ، من به جز او نیستم .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دلم می سوزد از باغی که می خشکد ز بی آبی ، نه دیداری ، نه دلداری ، نه دستی بر سر یاری ، مرا آشفته می سازد چنین آشفته بازاری .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را ، که هر عضوی به درد آید ، به جایش دیده میگرید .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

زمانی کوه بودم ! حالا دیگر آدم شده ام ، می رسیم به هم ؟

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

چشمانم خسته است و نبض ذهنم افتاده ، کاش نگاهت یک قدم نزدیک تر بود !

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

خرابتم ، نذار هرکی از کنار ما رد میشه ، بگه این خراب شده مال کیه !