یاورهمیشه مؤمن
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you .................................................تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد
یاورهمیشه مؤمن
At least 15 people in this world love you, in some way........................................................................................... حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
یاورهمیشه مؤمن
At least 5 people in this world love you so much they would die for you ..................................................................حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند .
یاورهمیشه مؤمن
خدایا چنان کن سرانجام کارتوخشنود باشی و ما رستگار.
یاورهمیشه مؤمن
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن
یاورهمیشه مؤمن
گربه با هزار برنامه ریزی موش را می یابد در همان وقت که فکر میکند برتر است…. Bomb! به هوا می رود دلمان برای موش نمی سوزد چون بلاهای بدی سر گربه می آورد اما برای گربه هم دل نمی سوزانیم چون موش را صاحب حق میدانیم Inglorious basterds روایت پیچیده تری از موش و گربه است کشته شدن پدر ماکسیمیلیان و آن گروهبان آلمانی که سرش با چوب بیسبال منفجر شد ، بلاهای بدی بود که بر سرگربه در آمد. اینها جاهایی بود که باید دلمان به حال گربه می سوخت، اما موش هم حق دارد.... انگلیس هم، به عنوان سگ داستان با موش همدست می شود تا با هم، گربه را به بهترین شکل بچزانند. هیتلر در این فیلم به رگبار بسته می شود.... و این یعنی فیلم، تنها کاریکاتوری از حقیقت بوده "خشونتهای خنده دار" که دستاورد معروف تارانتینو است، در این فیلم، برای به تصویر کشیدن کارتونی از حقیقت ، استفاده شده است واقعیت اینست که هیتلر به رگبار یهود بسته نشده ... واقعا موش بلایی سر گربه نیاورده است مخاطب منتظر این بلا خواهد ماند و حق را به موش خواهد داد.
یاورهمیشه مؤمن
زندگی های ما هم مثل خانه ها هستند. بعضی ها یک طبقه، بعضی ها آسمان خراش. بعضی ها ویلایی، بعضی ها بدون حیاط. بعضی ها مدرن، بعضی ها سنتی. بعضی ها هم حلبی آبادی. اما اکثرا بدون توالت. بدون جایی برای تخلیه کردن منفی های خودمان و "خود"های منفی مان. به خاطر همین چند وقت یکبار از یکی از گوشه های زندگیتان بوی گند بلند میشود. و گاهی هم توی زندگی دیگران جیش میکنید. گاهی هم دیگران توی اعصاب شما جیش میکنند. اینجاست که میفرماید به هم جیش نکنیم، با هم جیش کنیم (چشم ها هم درویش).
یاورهمیشه مؤمن
توالت، احتمالا زیباترین و خوشبو ترین جای خانه، یا بهترین جا برای پذیرایی از مهمانها نیست. اما بدون شک قسمت مورد علاقه ی من است. تنها اتاقی که حتی وقتی توی خانه دیگران باشی، حق داری توی آن خلوت کنی، با خودت صمیمی شوی، و حتی بدون این که کسی شک کند در را قفل کنی. عزیزی (ره) که هر وقت نگران، سراسیمه و تحت فشار هستم، آغوشش را باز میکند و خیلی زود، من را در اوج سبکی، آرامش و اطمینان، راهی ماجراجویی های هرروزه ام میکند. و برای این که سالم و سلامت برگردم، پشت سرم نه یک کاسه، که یک گالن آب میریزد. اما این تمام داستان نیست. توالت برای من نماد مدیریت و تیزهوشی هم هست. خیلی خانه ها پذیرایی و هال شان یکیست. و اگر اتاق خواب هم نداشته باشند همانجا توی هال میخوابند. با توجه به فست فودی شدن و ساندویچی شدن همه چیز، حتی آشپزخانه هم چندان حیاتی نیست. اما توالت...
یاورهمیشه مؤمن
«رفاقت مثل تیغههای ماشیناصلاح است...دهبار کارت را راه میاندازد و یکبار گند میزند به صورتت»! یا مثلا: «رفاقت مثل تیغههای ماشیناصلاح است...همهجا نمیشود استفادهاش کرد»!! یا مثلاتر: «رفاقت مثل تیغههای ماشیناصلاح است...بعضی وقتها مفید است، بعضیوقتها moser »!!
یاورهمیشه مؤمن
روزی خداوند تصمیم می گیرد که بیاید روی زمین تا ببیند بندگانش چه می گویند و چه می کنند. سوار بر سفینه خود شد و آمد بر زمین تا رسید به بیابانی که اسب سواری گله گاو بزرگی را به چرا برده بود و سخت در تلاش بود که مواظب تمام گاوهایش باشد. خداوند از آن سوارپرسید بنده من تو کیستی و اینجا کجاست؟ سوار گفت اینجا امریکاست و من یک گله دارهستم...((این داستان ادامه دارد))
یاورهمیشه مؤمن
((ادامه داستان از پست قبل))خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!! جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟ جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟ شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...((ادامه دارد))
یاورهمیشه مؤمن
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن ...((اگر دوست داشتید ادامه اش میدم این داستانو))
یاورهمیشه مؤمن
پنهان ترین دهلیز های قلبت را که بکاوی در آن پرنده ای میبینی آزرده و زخمی، پریشان که آوازهایش را از یاد برده است دنج ترین کنج روحت را که جستجو کنی در آن جوانه ای میبینی ترد و شکننده، پابند خاک که بالندگی را به انتظار باران باخته است...