faafaa
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد..... در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید........ عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند....... پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند ......سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. ........پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. ........پرستاران از او دلیل را پرسیدند............. پیرمرد گفت... زنم در خانه سالمندان است. ........هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم......... نمیخواهم دیر شود!....... پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم........ پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد...... چیزی را متوجه نخواهد شد!....... حتی مرا هم نمیشناسد!......... پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟........ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است...!..........
faafaa
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد................ مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد..........رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟..........” مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.”........... چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟........ عشق ورزی را متوقف نساز. ..........لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند. ....................
faafaa
هرگز تسلیم نشو و همیشه لبخند بزن!!!..........داستان واقعی......دیدگاه
faafaa
پرسيدم: بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا ميدارد؟ .........دیدگاه
faafaa
بازم یه ایرانی حماسه آفرید..!!!....................دیدگاه
faafaa
محصولی که چیزی از آن کم نمی شود...........................دیدگاه
faafaa
پیرمرد ضعیف و رنجور............................دیدگاه
faafaa
پس مامان تو بهشت با چی راه بره ؟ ..................................دیدگاه
faafaa
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود............................ادامه...............دیدگاه
faafaa
شاعر گفت: "خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری". .............شاعر راست می گفت............. آنقدر دلت از دست ما آدمها گرفته که اگر چون خود داشتی آنقدر در خلوت تنهایی با او گریه می کردی، که دنیا در زیر بغض های نترکیده ات غرق می شد... ............................
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد.
14 سال و 10 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 48 دقيقه قبلوقتي پولها را دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و
پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت.
او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و
از آنها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم ديد
نكته اخلاقي: وقتي شانس در خونه شما را ميزند ....
از آن استفاده كنيد