دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
جزئیات گروه| شناسه | 50 |
| وضعیت |
فعال - گروه ویژه - بدون مالک |
| دسترسی |
گروه عمومی - ارسال توسط اعضا |
| موضوع | کتاب و مقالات |
| ارسال | 944 پست |
| عضو | 439 کاربر |
| طرفدار | 10 کاربر |
رتبه گروه| بر مبنای تعداد کاربر | رتبه 52 |
| بر مبنای تعداد هوادار | رتبه 329 |
| بر مبنای تعداد ارسال | رتبه 109 |
من خیلی خوشحال بودم چون با نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم، والدینم خیلی کمکم کردن، دوستام خیلی تشویقم کردن و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود، فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود، اون دختر باحال زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم. یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی. سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان ۵۰۰ هزار تومن به من بدی حاضرم با تو [!] داشته باشم. من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم. اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم. وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم. یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم. به خانواده ما خوش اومدی !
14 سال و 10 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 25 دقيقه قبلنتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارین ... !