faafaa
آقا سفره خالی می خرید؟!.......دیدگاه
faafaa
نظريه جالب يك رياضيدان درباره زن و مرد..... ؛؛ اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 ...........اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10......... اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =...........100 اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000........ ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !! ..............
faafaa
چند تا مرد تو رخت كن یه باشگاه گلف بودن،.... موبایل یكیشون زنگ می زنه،... یکی گوشی رو برمیداره و رو اسپیكر میذاره و شروع به صحبت می كنه،.... همه ساكت میشن و به صحبت اوونا گوش میدن......: مرد: بله بفرمایید زن: سلام عزیزم، ...باشگاه هستی؟ ....مرد:سلام بله باشگاه هستم..... زن: من الان توی فروشگاهم یك كت چرمی خیلی شیك دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟ .... مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر..... زن:می دونی از كنار نمایشگاه ماشین هم كه رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی كه خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یكی از اون ها رو داشته باشم ...مرد:چنده؟.... زن:شصت هزار دلار .....مرد:باشه اما با این قیمتی كه داره باید مطمئن بشی كه همه چیزش رو به راهه .....زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای كه پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره ......مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش.... زن: باشه بعدا میبینمت خیلی دوست دارم.... مرد:بای .......مرد گوشی رو قطع میكنه، مردای دیگر با تعجب، مات و مبهوت بهش خیره میشن!.. بعد یارو می پرسه : این گوشی مال كیه ... !؟
faafaa
"حتما بخونید"................ دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی “دستهای کوچک دعا” است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است. لطفاً آمین بگوئید: .............دیدگاه
faafaa
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت . پرسش این بود : شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید . از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید . سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند ، یک پیرزن که در حال مرگ است . یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است . یک خانم یا آقا که در رویا هایتان خیال ازدواج با او را دارید . شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید . کدام را انتخاب خواهید کرد ؟ دلیل خود را شرح دهید . پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید! .......................دیدگاه
faafaa
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است............دیدگاه
faafaa
پدری دست بر شانه دخترش گذاشت...... و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟....... دخترجواب داد:من میزنم..... پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید...... با ناراحتی از کناردختر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ... دخترم من میزنم یا تو؟ ... ... این باردختر جواب داد شما میزنی؟..... پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟ ......دختر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی .....................
faafaa
روباهى داشت با موبايلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت:....... پايين آنتن نمىده بده برات شماره بگيرم!!......... روباه تا موبايل رو داد به زاغ......... راغ گفت: اين عوض اون قالب پنيری که کلاس سوم ابتدايى ازم زدی .........
مضمون اين نامه :
14 سال و 10 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبلبسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا !
سلام عليکم ،اينجانب بنده ي شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده ايد :
"ومامن دابه في الارض الا علي الله رزقها"
«هيچ موجودزنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است.»من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
در جاي ديگر از قران فرموده ايد :
"ان الله لا يخلف الميعاد"
مسلما خدا خلف وعده نميکند.
بنابراين اينجانب به جيزهاي زير نياز دارم :
۱ - همسري زيبا ومتدين
۲ - خانه اي وسيع
۳ - يک خادم
۴ - يک کالسکه و سورچي
۵ - يک باغ
۶ - مقداري پول براي تجارت
۷ - لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.
مدرسه مروي-حجره ي شماره ي ۱۶- نظرعلي طالقاني
نظرعلي بعد از نوشتن .....
نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ مي گويد،مسجد خانه ي خداست.پس بهتره بگذارمش توي مسجد. مي رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در يک سوراخ قايم ميکنه و با خودش ميگه: حتما خدا پيداش ميکنه! او نامه را پنجشنبه در مسجد مي ذاره. صبح جمعه ناصرالدين شاه با درباري ها مي خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوي مسجد مي گذشته، از آن جا که به قول پروين اعتصامي
"نقش هستي نقشي از ايوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا يک بادتندي شروع به وزيدن مي کنه نامه ي نظرعلي را روي پاي ناصرالدين شاه مي اندازه. ناصرالدين شاه نامه را مي خواند و دستور مي دهد که کاروان به کاخ برگردد. او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد، و نظرعلي را به کاخ فرا مي خواند. وقتي نظرعلي را به کاخ آوردند ،دستور مي دهد همه وزايش جمع شوند و مي گويد: نامه اي که براي خدا نوشته بودند،ايشان به ما حواله فرمودند .پس ما بايد انجامش دهيم. و دستور مي دهد همه ي خواسته هاي نظرعلي يک به يک اجراء شود .