دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در یخ بندان نومیدی به چرخ های دلت زنجیر عشق ببند.

جزئیات گروه

شناسه 341
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 877 پست
عضو 201 کاربر
طرفدار 23 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 186
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 163
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 116

کاربران گروه

(198 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بافندگان زنجیره عشق
شناسه‌: 341 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گمنام
گمنام

@گمنام ياد تو نبض زمان و قلب من ...بوسه هاي تو در قاب هاي يك خيال ... دست عريان دلم در يك قنوت .. خشك گشته در طلب هاي محال .. گمنام .. تقديم به تو ...

sheida
sheida

دستهایت را به آرامی هنوز... توی دستم می گذاری هر غروب .....خواب دیدم چشمهایت خیس شد ....دل به دریا می سپاری هر غروب ....خواب من تعبیر شد یا هر چه هست...... بی نهایت باوقاری هر غروب...

یُوــســفـــــــ
1302032531459805_thumb.jpg یُوــســفـــــــ

! یک بار شد بگی : ای که آورده اید ، چطوره ؟!!! ( یا می گوئی و نمی شنوم!!)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
sheida
sheida

خواب دیدم بی قراری هر غروب... شعرهایی تازه داری هر غروب ...چشم در راهی برایم منتظر ...لحظه ها را می شماری هر غروب... روزها احساس پر پر می کنی ...مثل من چشم انتظاری هر غروب...

یُوــســفـــــــ
1303241965225331_orig.jpg یُوــســفـــــــ

بسیارمان، از همان کسانی ست که بسیارمان!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد

به جرم مستی تازیانه ام زدند... نفهمیدند... نفهمیدند که چشمانت کار شراب هزار ساله میکند...

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

حتم دارم ......که تویی آن شبح آینه پوش .............عاشقی جرم قشنگی ست ،......... به انکار مکوش.............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

آن الفبای دبستانی دلخواه.........* تویی*.......... عشق من............ آن شبح شاد شبانگاه ..........*تویی*.........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود....آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود ......اینک از پشت دل آینه پیدا شده است ......و تماشاگه این خیل تماشا شده است ............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

حضورت بهشتی‌ست... که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند، .........دریایی که مرا در خود غرق می‌کند......... تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

دستانت ......آشتی است...... و دوستانی که یاری می‌دهند........ تا دشمنی از یاد برده شود............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

بگذار چنان از خواب برآیم......... که کوچه‌های شهر......... حضورِ مرا دریابند..............

آیینه ی خیال
13015032-lg.jpg آیینه ی خیال

توفان‌ها....... در رقصِ عظیمِ تو .........به شکوهمندی نی‌لبکی می‌نوازند،......... و ترانه‌ی رگ‌هایت......... آفتابِ همیشه را طالع می‌کند.......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود.... و انسان با نخستین درد........ در من زندانیِ ستمگری بود .....که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ...... من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم...............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

و گریزِ از شهر .......که با هزار انگشت........ به وقاحت....... پاکیِ آسمان را متهم می‌کند.............