matin
چشمانم را نبند..... تنهایی ام خراب می شود .............!
matin
............کاش باران به کویر دلمان ببارد تا از رنگین کمانش......... پلی بسازیم برای تجدید دیدار .........
matin
شکستم ولی تکیه گاه توام،...... بیبن بی کَس اما پناه توام .........یه عمره که از غصه و غم پُرَم ...........، به جای تو بازم شکست میخورم ................
matin
صبح ها بي تو پرنده ها هم ساکتند و با اجبار شکر در چاي زندگي ميريزند ....آن ها هم ميدانند که اين چاي بي تو شيرين بشو نيست ...............
matin
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را.................. برای این همه نا باور خیال پرست ......
matin
.........نه انگار نمیخواهد بگذرد روزهای انتظار ........باید همیشه همین باشم .........، یک عاشق بی قرار انتظار و بی قراری نیز با تو شیرین است .....کار هر روز و هر شب من همین است ............
matin
آسمان درکم کن تو به اندازه ی من تنهایی ........درد دل کن با من ...........آنقدر حرف بزن که نبود خورشید، بشود عادتمان......... آسمان حرف بزن... ....
matin
همه وجودم برای گل وجــــودت پـــــــــــــــــــــــوچ شــــــد گـــــــــــــــــل .... یا... پــــــــــــوچ؟ ایــــن بــــــــــــازی زنـــــــــــــــدگی است....
matin
گاهی کلام در وصف واقعیت ما کم میآورد ناچار این سه نقطه و... دیگر هیچ! . . .
matin
قرار بود " او " ضمیر غایب باشد... پس چرا مدام در من پرسه می زند ......... ؟
matin
.............بیا تا آسمان هنوز گریه میکند روی سنگفرش خیابان برقصیم حرف مردم به یک استکان چای داغ نمیارزد وقتی از موهای خیس من شعر چکه کند روی لبهای تو..........
matin
چه خوش خیال بودم ... که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!! .........به یکباره جا خوردم ...... وقتی زندان بان برسرم فریاد زد: هی.. تو ... آزادی! . . . . و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد !!!
matin
..........در وجودم جاری باش که نبودنت را هیچ چیز و هیچ کس پر نخواهد کرد . . .
matin
شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ ........ شب تا به سحر گریهی جانسوز و دگر هیچ.......... افسانه بود معنی دیدار، که دادند ..........در پرده یکی وعدهی مرموز و دگر هیچ .........خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات............ مردانگی و عشق بیاموز و دگر......