sara
روی قلبی نوشته بود :شکستنی است مواظب باشید......ولی ........روی قلبم نوشتم ...شکسته است راحت باشید
sara
میخواهم عكاس شوم.توصیف یك روز پاییزی نا تمام مانده.كلمه ها كم آمده اند ... "یك روز خاكستری بود. از آن خاكستری های دلگیر پاییزی كه خوردن یك استكان چایی كنار پنجره بخار گرفته، آدم های افسرده را شاد میكرد.از همان روز هایی كه شاعر میكند آدم را.باران هم شهر را حمام میكرد. ..." كلمه ها كم می آیند....كلافه میشوم.بدون وقفه برای توصیف این همه آرامش عكاس میشوم
sara
چـــيــزي نـــمـــيــخـــواهــمــ ، جــز يـــك اتـــاق تـــاريـــك يـــــك مـــوســـيـــقيــ بـــي كـــلــامـ يــــك فــــنجــــانــ قـــهــوه بـــــه تــــلـــخـــي زهــــر وخـــوابـــي بـــه آرامــــي يــــك مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ
sara
هرگز به دستش ساعت نمی بست! روزی از او پرسیدم: پس چگونه است که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟ گفت: ساعت را از خورشید می پرسم! پرسیدم: روزهای بارانی چطور؟ گفت: روزهای بارانی همهی ساعت ها ساعت عشق است! راست می گفت،یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود ..!
sara
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست . من به پایان دگر نیندیشم
sara
♥گفتگوی یواشکی با خدا♥ گفتم: خسته ام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/۵) گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/۱۶) گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲) گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه می دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)
sara
زندگی زيباست زشتی های آن تقصير ماست در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست زندگي آب رواني است روان ميگذرد.......... آنچه تقدير من و توست همان می گذرد