سید قاسم
مگر آن شهاب ثاقب مددي دهد خدا را // ز رقيب ديوسيرت به خداي خود پناهم
سید قاسم
جونِ من اذیت نکن ، بده بخورم دیگه! ببین آب دهنم راه افتاده.....
سید قاسم
نگاری مست و لایعقل چو ماهی // درآمد از در مسجد، پگاهی
سید قاسم
یک مرد یزدی بر خری سوار بود و پسرش پشت سر خر راه میرفت و خر را میراند. حوالی ظهر شد، پسر تکه نانی از جیب خود درآورد و در دهن نهاد و همچنان که طی طریق میکرد، نان را هم میخورد. پدر در این وقت خواست از پسر چیزی سؤال کند. او را به اسم خواند. پسر فوراً جواب داد: «بله» و البته چون دهن را باز کرد که بله بگوید، لقمه از دهنش بیرون افتاد. پدر درحالی که خشمگین به نظر میرسید با لهجه غلیظ یزدی گفت: ـ بله و زهرمار! چه موقع بله گفتن است؟ به جای بله، بگو «هون» که هم جواب مرا داده باشی، هم نانت را خورده باشی و هم خرت را رانده باشی!
سید قاسم
خواهرم میگه منو توی تلوزیون دیده ولی من ندیدم...............
سید قاسم
چرا مردم دوبل برگر با سیب زمینی سرخ کرده رو با "نوشابه رژیمی" میخورن ؟؟!
سید قاسم
اشک فراق از دیدگانم می چکد. زیرا جمعه ای دیگر رسیده است // و مرغ دلم به هوای کوی تو، هوایی شده است
سید قاسم
کدام یک رو بیشتر باز می کنی؟
سید قاسم
چه غمگینانه است .. وقتے در باران .. به تو چتر تعارف مے کنند ...
سید قاسم
مادر!در تمام زندگیم تو نماد ایثار بودی.مادر چه شده است که حاصل فداکاریت را فدا میکنی.... نام این رفتارت چیست؟ چه بنامم اینگونه ایثار را؟ ......همیشه تو مرا تربیت کرده ای درس اخر را فراموش نمیکنم......
سید قاسم
نـمے گــویــَـد بــیــا . . نـــمے گـــویــَـد بــاش . . . نـــمے گـــویــَـد بــﮧ مــَـن حـــتے بـــرو راحـَـتــَـم بـــُـگـــذار . . . مے آیــَــد . . . حــَـرفـــ هـــاے عـــاشقانـﮧ ـهـآیـمــ رـآ مـی شـنـَــوَد . . . اشـــکـــهایـَــمــــ را مے بـــینــَـد . . وَ بـــه راحـَــتے! مـی رَوَد!
میم نبود؟؟؟؟!!!!!
13 سال و 6 ماه و 7 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبل