سید قاسم
خوشبختی من پیدا كردنِ تو از میانِ این همه ضمیر بود.
سید قاسم
هدایای تو دشمنم شده اند بی وجودشان شاید می توانستم لحظه ای را بی یاد تو سر کنم
سید قاسم
تمام حجم خیالم از تو لبریز است خیالم کوچک نیست تو بزرگی
سید قاسم
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی!//دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی//تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی//بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی...
سید قاسم
غم از دشمن ناپسندت مباد//ز دوران گیتی گزندت مباد
سید قاسم
زهی دین و دانش،زهی عدل و داد//زهی ملک و دولت که پاینده باد
سید قاسم
قصد خون تو کند تا ممکن است//گر چه خوشخوی و حلیم و ساکن است
سید قاسم
تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی?
سید قاسم
فاطمه مدح است در حق زنان//مرد را گویی بود زخم سنان
سید قاسم
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند
سید قاسم
لم یلد لم یولد او را لایق است//والد و مولود را او خالق است
سید قاسم
لاغران خسته از مرعای عشق//فربهان و تندرستان می رسند
سید قاسم
رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد//دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
سید قاسم
تو کجایی تا شوم من چاکرت//چارقت دوزم کنم شانه سرت
سید قاسم
یک قدم چون رخ ز بالا تا شکیب//یک قدم چون پیل رفته بر اریب