سید قاسم
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد//غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
سید قاسم
یکی باب عدل است و تدبیر و رای//نگهبانی خلق و ترس خدای
سید قاسم
ای معاف یفعل الله ما یشا//بی محابا رو زبان را برگشا
سید قاسم
مگو پای عزت بر افلاک نه//بگو روی اخلاص بر خاک نه
سید قاسم
ور بگویم عقل ها را برکند//ور نویسم بس قلم ها بشکند
سید قاسم
ور بگویم شرح های معتبر//تا قیامت باشد آن بس مختصر
سید قاسم
دویی از خود بیرون کردم یکی دیدم دو عالم را//یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم
سید قاسم
نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم//نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم
سید قاسم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم//اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
سید قاسم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا//زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
سید قاسم
من نکردم خلق تا سودی کنم//بلکه تا بر بندگان جودی کنم
سید قاسم
سندیان را اصطلاح سند مدح//هندیان را اصطلاح هند مدح
سید قاسم
همه ی خودم را مال تو کرده ام چقدر دنیای تو بزرگ است هنوز از تنهایی سخن می گویی چقدر کم هستم!
سید قاسم
تا توانی پا منه اندر فراق//ابغض الشیاء عندی الطلاق
سید قاسم
تو برای وصل کردن آمدی//نی برای فصل کردن آمدی