سید قاسم
تو ز سرمستان قلاووزی مجو/جامه چاکان را چه فرمایی رفو؟!
سید قاسم
در حق او نور و در حق تو نار/در حق او ورد و در حق تو خار
سید قاسم
در حق او مدح و در حق تو ذم/در حق او شهد و در حق تو سم
سید قاسم
تو برای وصل کردن آمدی/نی برای فصل کردن آمدی
سید قاسم
ای خدای من فدایت جان من/جمله فرزندان و خان و مان من
سید قاسم
تو کجایی تا سرت شانه کنم/چارقت را دوزم و بخیه زنم
سید قاسم
ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان/زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم
سید قاسم
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید/خطوط منحنی خنده را خراب کنید
سید قاسم
یک کلبه ی خراب و کمی پنجره/یک ذره آفتاب و کمی پنجره
سید قاسم
تو کجایی تا شوم من چاکرت/چارقت دوزم کنم شانه سرت
سید قاسم
اندک اندک جمع مستان می رسند/اندک اندک می پرستان می رسند
سید قاسم
ای فلک بیمن مگرد و ای قمر بیمن متاب/ای زمین بیمن مرو و ای زمان بیمن مرو
سید قاسم
وای آن کس کو در این ره بینشان تو رود/ چو نشان من تویی ای بینشان بیمن مرو
سید قاسم
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
سید قاسم
ای علم عالم نو، پیش تو هر عقل گرو/گاه میا، گاه مرو، خیز بیكبار بیا