سید قاسم
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید // خوبان در این معامله تقصیر می کنند
سید قاسم
ای دلت در سینه سنگ خاره با من جور بس // در تن من آخر این جان است سنگ خاره نیست
سید قاسم
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز // این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
سید قاسم
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی // از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
سید قاسم
لبریز می غمها ، شد ساغرِ جان من // خندیدی بگذشتی ، پیمانه چه می دانی
سید قاسم
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست // در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
سید قاسم
مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش // کو به تایید نظر حل معما میکرد
سید قاسم
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی // از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
سید قاسم
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد // گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
سید قاسم
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد!!!
سید قاسم
يك زن نگران آينده است تا زماني كه شوهر كند
سید قاسم
بچه از باباش ميپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگي ميكنند يا باهم هستن؟ باباهه ميگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون يكجا باشن كه آنجا ديگه بهشت نميشه !!!
سید قاسم
و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد ( سوره سكته آيات حرص تا دق)
سید قاسم
تاکی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
سید قاسم
دلم آغوشی می خواهد که نه زن باشد نه مرد .خدایا زمین نمیایی؟