سید قاسم
تاکی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
سید قاسم
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد // گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
سید قاسم
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد // دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
سید قاسم
تا چند فریبی خلق با نام مسلمانی // عاشق شو و مستی کن ، ترک همه هستی کن
سید قاسم
در این زمانه بی های و هوی لال پرست // خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
سید قاسم
ما را به رنـدی ، افسـانـه کـردنـد // پیــران جاهـل ، شیـخـان گـمـراه
سید قاسم
یه انتخاب سهل انگارانه کلمات... می تونه پاکترین نیتها و عواطفمون رو تیز و برنده کنه... و قلب کسی رو که دوستش داریم خراش بده...
سید قاسم
این شبها حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است...
سید قاسم
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت ، قلب پاکت را که اندک زمانی است در سیل باد خودم گم کرده ام....
سید قاسم
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...
سید قاسم
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
سید قاسم
ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان // زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم
سید قاسم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم // در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
سید قاسم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من // گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم