سید قاسم
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ......باید باور کنم تنهایم
سید قاسم
نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم میآورد كه چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام
سید قاسم
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی
سید قاسم
گله ای نیست فقط گاهی خاطره ها که هجوم می آورند... . . پناه بگیر طوفان که گذشت خبرت می کنم !
سید قاسم
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو//کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
سید قاسم
آفتابی كز وی این عالم فروخت//اندكی گر پیش آید جمله سوخت
سید قاسم
عقل گفت: به مسافر دل بستن خطاست دل گفت: همه رفتنی اند …
سید قاسم
کمی این کلمه ها را نصیحت کن تا با من کنار بیایند بگو تازه شوند دوستت دارم ها دیگر فایده ای ندارند!
سید قاسم
من چه گویم یك رگم هشیار نیست//شرح آن یاری كه او را یار نیست
سید قاسم
لاتكلفنی فانی فی الفنا//كلت افهامی فلا احصی ثنا
سید قاسم
ای خداوند یکی یار جفا کارش ده//دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
سید قاسم
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من//که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
سید قاسم
نه در تبری من نیز بیم رسوایی است//به لب مباد که نامی بیاورید از من
سید قاسم
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت...!
سید قاسم
یکی اول از تندرستان منم// که ریشی ببینم بلرزد تنم