pouyan
چو وحشی سر به زانو دوش بودم در خیال تو که شبها چیست شغلت ، در کجایی، کیست پهلویت دراین اندیشه خفتم دیدمت در خلوتی تنها قدح در دست و می درسر، صراحی پیش زانویت
pouyan
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من دردِ مشترکم مرا فریاد کن.
pouyan
یارانِ من بیایید با دردهایِتان و بارِ دردِتان را در زخمِ قلبِ من بتکانید. من زندهام به رنج... میسوزدم چراغِ تن از درد... یارانِ من بیایید با دردهایِتان و زهرِ دردِتان را در زخمِ قلبِ من بچکانید.
pouyan
نامردیست!!!آن همه اشکم را به یک چشمک دیگری فروختن . . .
pouyan
یار خوب قصه های من!دلتنگت شده ام...حجمش را میخواهی؟خدا را تصور کن.
pouyan
اين روزها آدمها "به دست هم" پير ميشوند نه "به پاى هم"...
pouyan
دیروز با اول شخص بوده ای … امروز با سوم شخص … چه راحت با اشخاص رابطه داری
pouyan
برای با او و اوووهــ ـــا بودن چه بی طاقتی اول من را تمام کن . . !
pouyan
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
pouyan
گاهی... خود خدا هم می خواهد پادرمیانی کند؛ اما از دست او هم... کاری برنمی آید
pouyan
غریـــب یعنیـ : کسی کهـ تنهــآ پنـاه خستگیــش همیــن کلمــآتـ پر از بغضنــــد ...
pouyan
کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
pouyan
کاش غم و غصه هم قیمتی داشت، مجانی است لعنتی، همه می خورند ...
pouyan
با من بمان...آنها که رفتنشان را طاقت آوردم تو نبودند...
pouyan
چـه 13 باشـد چـه یک روز ِ دیگر وقتی سهم من از تمـام ِ این روزها "نبودنت" باشـد نحس اند روزها ... !