pouyan
عــــــــــــــشق تـــو شــوخــی زيــــبايی بــود كـــهـ خـــداوند بـا قـــلبـ مـن كـرد!!! زيــــــــــبا بــود امـــا شــوخـی...!! حــــالا تــو بــی تقصــــيری... خــدای تــو هــــــــمـ بــی تقصـــــير اســـتـ... مــن تــاوان اشــتباهـ خــود را می دهــمـ... تــمـامـ ايــن تنهـــــــــايی... تــاوان جــدی گرفتـــــــــن آن شـــوخيســــــتـ...!!؟
pouyan
من به تنگ آمدهام از همه چیز.... بگذارید هواری بزنم ...
pouyan
حالِ من دست ِ خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم ./
pouyan
گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
pouyan
دنبال بهانه نباش عزیزکم چشم که گذاشتم برو و هر وقــــــــــــــــــــــت خواستــــــــــــــــــــ ــی برگرد...... من تا بی نهایـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــت شمردن می دانم !
pouyan
تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند... وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند.. تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند... وای سهراب دلم را کشتند...
pouyan
بعد تو تموم حرفام میشه یک مشت ترانه ی غم عاشقت بازم میمونم توی این شعرای مبهم
pouyan
در قرن ما... تعریف عشق گره خوردن "تن ها "ست، نه پیوند قلبها !
pouyan
پاییز که شد به جرم کم کاری اخراجش کردند رفتگری که عاشق شده بود و برگ ها را قدم میزد جارو نمیکرد
pouyan
غربت را نباید در الفبای شهرغربت جستجو کرد. همین که عزیزت رو به طرف دیگری کرد، تو غریبی
pouyan
زندگی آب روانی است روان می گذرد آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
pouyan
دیگه مثل اون روزا دلمـــــــــــــــ هوایتـــــــــــــ را نــــدارد نمی دانمــــــــــــــ میان نوشــــــــــــــــــته هایمــــــــــــــ چه می کنی...!
pouyan
غَمگـ ـینَم . . . هَمآنَندِ مـآهـے ! وَقتـے تـُنگـَش رآ کِنآرِ دَریآ گـُذآشتـﮧ بـ ـآشَند . . .