pouyan
اینـــ روزا هرچهـــ قدر همـــ دلمـ را بهـــ اندازهـــ ے آسمانـــ بزرگـــ کنمـــ باز همـــ براے تــــو تنگــ استــ ....
pouyan
بیا ببین چه دردی میکشم... .حتی پیکاسو هم کم آورده است.
pouyan
خوابیده بودم...کابوس می دیدم. از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم... افسوس... یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم.....
pouyan
بي ســــــــيگار كه كه مي شوم اندكـــــــــــي فقط اندكـــــــي پول خرج مي كــــــــنم و دوباره سيـــــــــگار دارم امــــــــا جواني ام كــــــوه غرورم را خـــــــــرج كرده ام هنــــــــــوز تو را نــــــدارم
pouyan
کارم از روز مره گی گذشته است این روزها دچار روزمرده گی شده ام
pouyan
مــــے گــُــویـَـنــد ســـــآدِه ام،، مـــے گـُــویــَـنـــد تــُــومَــــرا بآ یــِک جُمـــــلـــﮧ یـِــک لَبـــــخـنـــد،،، بـِـــﮧ بــازےمیـــــگیــــرے ... ... ... مــــــے گـُــــوینــــد تـَــرفنــد هـــآیت، شِـــیطنـــتهــــآیت و دروغ هآیـــت را نمــــے فَهمَــــم ... !! مــــــے گویند ســــآده ام اما تــــُـوایــטּرا باوَر نَکـُـטּ مـــَـــــטּ فـــــقــــــط دوســـتـــَــت دارم، هَمیـــــــــטּ!!!! و آنــــها ایــــטּ را نِمـــــــے فـَـــهمنــــد...
pouyan
ايـن شـهـر شـهـر قـصـه هــاي مــادر بــزرگ نــيـســت که زيــبـا و آرام بــاشــد آسـمــانــش را هــرگــز آبـي نــديـده ام مــن از ايــنـجـا خـــواهــم رفـــت و فــرقــي هــم نــمـي کــنــد که فــانــوســي داشـتــه باشــم يــا نـه کــســي که مـي گــريــزد از گـــم شــدن نــمـي تــرسـد.
pouyan
گاهے سکــــــــوت
همان دروغ است!
کمـــے شیک تر
و با مسئولیت کمتر
pouyan
که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
pouyan
در لابه لای دلشوره ها و ترس هایم، لب پرتگاه ایستاده ام میدانم دستم را نمیگیری..!! فقط محض رضای خدا پرتم نکــن... !
pouyan
. آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد بی آب ، دو هفته بی هوا ، چند دقیقه بی”وجـــدان”، خـیلی . . . متاسفانه خیلی !
pouyan
. هر جا که می بینم نوشته است : ” خواستن توانستن است ” آتش می گیرم ! یعنی او نخواست که نشد ؟! .
pouyan
کاش بعضی ها بدونن “ مخاطب خاص ” شدنشون نتیجه احساسات “ خاص” طرف مقابلشونه نه ویژگی های فردیشون !
pouyan
چه کرده ای تو با دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود...!!!