pouyan
اینقدرکه براى” خر ” کردن من سعى کردى ، براى خودت وقت میگذاشتى حتما ” آدم ” میشدى !
pouyan
من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم من یاد گرفته ام که اگر زمین می خورم خودم برخیــــــــــزم من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت من یاد گرفته ام که همه رهگذرنــــــــد همـــــــــــه
pouyan
روزگار بمن آموخت وقتی کسی اندازت نیست دست بـه اندازه ی خودت نزن...
pouyan
هیزم نبودم , اما ... سوختم در زمستان نبودنش
pouyan
به تو تبریک میگم!! که بیخودی توی زرق و برق دنیا گم شدی!!! به تو تبریک میگم گم شدنو!! گل گلخونه ی مردم شدنو...
pouyan
نه.. نه! گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم! به گمانم یک خاطره است...........
pouyan
چرا دیگر نمیتابی؟به این دریایه طوفانی... هوا سرد است و خورشیدم نگو در بندو زندانی.. تمام این غزل ها را به یمن آنکه برگردی کنم سیراب و بعد از آن سر راه تو قربانی نگو دریا نمیبارد که من از گریه لب ریزم و در هر قطریه اشکم که میریزد تو پنهانی...سفر کردند ماهیها از این دریایه یخ بسته تو تابستان من بودی شدم دیگر زمستانی تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد خودت این را به من گفتی ولی حالا گریزانی من از هر مرغ دریایی نشانی از تو میخواهم که میگویند عاشق شد مگر این را نمیدانی و در آن لحظه امواجی مرا بر سخره میکوبد... .تنم آهسته میسوزد در اندوه پشیمانی.....
pouyan
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست … این تنهایی !
pouyan
دلم میخواهد ویرگول باشم تا وقتی به من میرسی ، مکث کنی !
pouyan
میگمــ خداحافظ کهـ تو چشمــ تـَر کنی و بگـــی: کجــآ؟ مگه دستــِ خودتهـ این اومدن و رفتن؟ کهـ سفت بغلمــ کنی و بــگی: هیچ رفتــنی تو کار نیستــ همین جـآ " به دلتـــ اشاره کنی" جاتهـ تا همیشه آخرِ سرش محکمــ بگی: شیر فهم شد؟؟ و مَن، دل ضعفهـ بگیرم از این همه عاشقانهـ های ِ محکمت!!!
pouyan
من اگه خدا بودم... اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...
pouyan
روح من باطریش تموم شده!!!