pouyan
اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه
pouyan
اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
pouyan
اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد
pouyan
ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه خوبا رو کنار هم میاره ٬ بعدم میچینه کاش دلایی که هنوزم میتپن واسه بهار در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار
pouyan
سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا كنم مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت تو رو جادو كرد يكي با يه چيزي مثل طلسم اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود خدا لعنتش كنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت خدا دوس نداشت بيام پيشت كنار تو باشم باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده
pouyan
مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود . . .
pouyan
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست رفتنت ممکن شد… باورش ممکن نیست!
pouyan
- آرزوها ؟ - خود را ميبازند در هماهنگي بيرحم هزاران در - بسته ؟
pouyan
کسی که نگاهت را نمی فهمد توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید…. .
pouyan
دوستت دارم هایت را باور می کنم درست مثل امضای آخر نامه هایت که می گویی خون است… اما طعم آب انار می دهد
pouyan
تویه هفت آسمون من یه ستاره ندارم...کسی که عشق منو بیاد بیاره ندارم... .
pouyan
بی تو میکوشم که منم خوش باشم...ولی تو نیستی دارم از هم میپاچم...
pouyan
با خیال دیگری میرفــــــــــــت و مـــــــــــن... چه عاشقانه کاسه آب را پشت سرش خـــــــــــالی میکردمــــــ....
pouyan
خُدايا.... دَهانم را بو كُن ، ببين... بوي ِ سيب نمي دَهد... مَن هيچ وَقت آدَمي نداشتَم كِه بَرايم سيب بچينَد...
pouyan
کمی بلند تر حرف بزن از بس سکوت کرده ای عنکبوت ها در گوش احساسم تنیده اند نمیتوانم صدایت را بشنوم ...