دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

pouyan
مرد - مجرد
امتیاز: 525

دنبال‌شدگان

(27 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(64 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

pouyan
pouyan

مسافر خسته ی من بار سفر رو بسته بود تو خلـوت آیینه ها به انتظار نشسته بـود می خواست که از این جا بره اما نمی دونست کجـا دلش پر از گـلایه بــود امــا نمی دونست چــرا دفتــر خاطــرات شو رو طاقچـــه جا گذاشت و رفت عکسای یادگــاری شو بـــرای ما گذاشت و رفــت دل که به جــاده می سپــرد کسی اونــو صــدا نکــرد نگــــاه عاشقـــونــه ای بــــرای اون دعـــا نکــرد حــالا دیگه تو غربتــش ســـتاره ســـر نمی زنـــه تـــو لحظــه های بی کسی ش پــــرنده پــر نمی زنــــه بــا کــوله بار خستگــــی تـــــو جــاده های خاطــره مســافــر خســــته ی من یـــه عمــره که مســافره

pouyan
pouyan

slm be hamegi...

pouyan
pouyan

اگر دیدید یک زن دهنشو به اندازه دهن یک اسب آبی باز کرده . اصلا نترسید با شما کاری نداره... فقط داره ریمل به چشمش میزنه!!!!

pouyan
pouyan

به همه قانون های دنیا ک دل شکستن پیگرد قانونی ندارد#

pouyan
pouyan

می گذارم و می روم .........نــه اينکـــه دوستـــت نداشتـــه باشـــم.... چـــون از نخــــودي بــــودن متنفــــــرم ...

pouyan
pouyan

من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم.... چرا نمی دانی تو چگونه بی تو زمان میگذرد بارها این را از خودم می پرسم من می ترسم...می ترسم...

pouyan
pouyan

بعد سالها آوارگی...دیروز خدا را دیدم،گفتم ببین جه بسرم آوردی؟؟! نفسی کشید و گفت<<سیگار>>داری؟!...

pouyan
pouyan

احساس می کنم، همه چیز دروغه، همه چیز... . زندگی، عشق، محبت... هیچ چیزی رنگ واقعیت نداره. احساس می کنم ما آدم ها بدون اینکه متوجه باشیم در یک فضای دروغی زندگی می کنیم، که نتیجه اش میشه دروغ بودن حرف هامون، عقایدمون، نگاه هامون. بهتر بگم، ما بازیچه هستیم. بازیچه ای برای سرگرم کردن همدیگه و تمام اینها در خوشبینانه ترین حالت بدون تعمدی صورت می گیره........... خیلی حس بدیه. احساس می کنم دیگه هیچ چیز درست نیست. تا بحال همه چیز یک بازی بوده. احساس کسی رو دارم که تو یه بیابون بی انتها گم شده...... یه جور سرگشتگی... بعضی وقت ها حس می کنی کسی حرفت رو نمی فهمه. خب نتیجه اش همین تنهایی میشه.

pouyan
pouyan

گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟

pouyan
pouyan

بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم بیا مثل پروانه های غریب نیاز به مهتاب شبهای تنهایی عادت کنیم

pouyan
pouyan

دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون هنر دارن‚ یا شاعرن یا نقاشن یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن یا که مجنون می شن و تو کوچه ها جار می زنن دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست سر بودم از خیالیا ولایقم نمی دونست دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن همه ی شاهزاده ها‚ دربون در خونشن دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن مردشن‚ دیوونشن‚ مجنونشن‚ بربرشن دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین همه جورش و داره‚ هم عجیبن‚ هم عادین دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه ظاهرش گندمیه‚ به چشمم اما کیمیا دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه سرنوشت هر کسی که می خواد اونو باختنه دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره من تو پاییزم و اون اهل یه جا‚ تو بهاره... .

pouyan
pouyan

خداحافظ!خداحافظ! سلام ای خوب دیروزم بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم خداحافظ!خداحافظ! همیشه همدم و همراه دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه خداحافظ!خداحافظ! عزیز خسته از تکرار نگو تقدیر ما این بود ،‌ محاله بعد از این دیدار خداحافظ!خداحافظ! سیه پوش سراپا نور شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا خداحافظ!خداحافظ! گل اردیبهشت من پر از نام زلال توست ،‌ کتاب سرنوشت من خداحافظ!خداحافظ! دلیل تازه بودن ها خداحافظ!خداحافظ! تمنای سرودن ها خداحافظ!خداحافظ! سفر خوش ! راه رؤیا باز پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز

pouyan
pouyan

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟ رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست

pouyan
pouyan

هرچه می‌کنم چهار خط برای تو بنویسم می‌بینم واژه‌ها خاک بر سر شده‌اند

pouyan
pouyan

و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم و تو به نامديگري مرا خطاب مي كني چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني