pouyan
کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات... شبا نشستم به هوای چشمـــات... کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم... عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم ...
pouyan
از چرخش این روزگار سیر شدم، از روز و شبم خسته و دلگیر شدم، چرا مرگ مرا نمیگیرد در آغوش، به خیالش که جوانم به خدا پیر شدم.
pouyan
رو تن خسته ی کوچه باز یه پرسه ی شبونه توی بهت بی کسی ها این منم یه بی نشونه با یه قامت تکیده, از همه دنیا بریده عکس آوار سکوتو رو دیوار شب کشیده یه درخت پیر و کهنه خم شده از غصه ی باد تورو یاد من میاره, لحظه های رفته از یاد حالا من موندم و گریه تو دل شبای تاریک باز یه بن بست سکوته آخره کوچه ی باریک میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن ناله ی برگای پاییز, زیر پای سست و بی جون چشمای در انتظارم یکی اشک و دیگری خون هر چی خوندم و نوشتم واسه موندن بی ثمر بود وقت رفتنه دل من از همه چی بی خبر بود تو همیشه ساده بودی بی غرور و بی گلایه به تو عادت کرده بودم بیشتر از من به یه سایه این تو بودی یه بهونه واسه این دل شکسته رفتی اما تا بمونم پشت این درای بسته ..
pouyan
زیاد دور نشو می ترسم،تو را هم گم كنم اندوه من...
pouyan
هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها ... تکیه داده بودم!
pouyan
چقدر زمونه بی وفاست! نمیدونم خدا کجاست؟؟؟ یکی بیاد بهم بگه کجای کارم اشتباست؟ گاهی میخوام داد بزنم اما صدام در نمیاد! بگم آخه خدا چرا دنیام به آخر نمیاد...!!
pouyan
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ ..
pouyan
هوا بس نا جوانمردانه سرد است
pouyan
فراموش شدنی نیستی این را اتاق میگوید؛ که سرشار از عطر تو می شود، وقتی به تو فکر میکنم...
pouyan
آنقـدر نفس میکشم تا تمـام شـود همه ی آن هوایـی که سراغ تو را میگیـرد ... !
pouyan
خیــــــــــــــــــــانت است اما.... آنقدر که با یــــــــــــــــــــــــ ـادت بوده ام با خــودت نبوده ام...!
pouyan
غریبه نمیدانم گنجشک ها که آنقدر شبیه همند چطور همدیگر را میشناسند و نمیدانم چقدر شبیه من هست که تو دیگر مرا نمیشناسی!
pouyan
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار تو حسرت نبودنت... من با خیالتم خوشم... با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم... کوله بارم پره حسرت... تو دلم یه دنیا درده مثل آواره ای تنهام تو خیابونی که سرده.... تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره.. آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم بی تو دنیا رو نمیخوام
pouyan
...هستم زنده به آسپرین و کدئین و خیال بودن تو، خیره به مستی پرواز حشره دور چراغ هنوز هستم... به امید خوابی که امشب می کنم تا ابد،شاید. زنده به آسپرین و کدئین و خیال ِ بودن تو شاید هنوز هستم، در انتظار عروج دود از خاموشی یک نخ سیگار... هستم... هستم به آه،هستم به درد، سر،یا که دندان درد، آسپرین و کدئین و دوای درد. هستم به دل، شاید این دل! این دل که می ماند به درد، آسپرین و کدئین و کدامین دوای درد؟