pouyan
رفتیو یاد تو هنوز توخونست...زندگی کردن بخدا بهونست..از وقتی رفتی نفسام میگیره..نمیتونم بدون توسرکنم زندگیرو یه لحظه باور کنم....
pouyan
رو تن خسته ی کوچه باز یه پرسه ی شبونه توی بهت بی کسی ها این منم یه بی نشونه با یه قامت تکیده, از همه دنیا بریده عکس آوار سکوتو رو دیوار شب کشیده یه درخت پیر و کهنه خم شده از غصه ی باد تورو یاد من میاره, لحظه های رفته از یاد حالا من موندم و گریه تو دل شبای تاریک باز یه بن بست سکوته آخره کوچه ی باریک میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن ناله ی برگای پاییز, زیر پای سست و بی جون چشمای در انتظارم یکی اشک و دیگری خون هر چی خوندم و نوشتم واسه موندن بی ثمر بود وقت رفتنه دل من از همه چی بی خبر بود تو همیشه ساده بودی بی غرور و بی گلایه به تو عادت کرده بودم بیشتر از من به یه سایه این تو بودی یه بهونه واسه این دل شکسته رفتی اما تا بمونم پشت این درای بسته ..
pouyan
زیاد دور نشو می ترسم،تو را هم گم كنم اندوه من...
pouyan
با من بمان...آنها که رفتنشان را طاقت آوردم تو نبودند...
pouyan
بی تو میکوشم که منم خوش باشم...ولی تو نیستی دارم از هم میپاچم...
pouyan
همین مسیر را برو می رسی به دوراهی… یک راه به من ختم می شود دیگری به ختم من.
pouyan
چـه 13 باشـد چـه یک روز ِ دیگر وقتی سهم من از تمـام ِ این روزها "نبودنت" باشـد نحس اند روزها ... !
pouyan
در عجبم...!!!راننده نیستم!!! اما هرکس به من میرسد مسافر است...
pouyan
تمـام دلتنگـی هـایم را به جـای تـ ـو ... در آغـوش میکشـم ... چـقدر جایـت مـیان بازوانـَم خـالیسـت ...
pouyan
از هزاران یک نفر اهل دلند مابقی تندیسی از آب و گِلند
pouyan
ميان ِ درد و دلتنگي ... فقط ... لبخند ِ تـــــو گاهي ... نگه مي دارد، از رفتن، به سوي ِ خط پايانم
pouyan
هـــــــــی فلانــــــــی. . تــو را مـن "تـــو" کـــردم، وگرنــه کــلمه ی "هوی" هــم زیــادَت بــود! واســه مــن "شــما شــما" نکن!
pouyan
میدانے ... !؟ بہ رویَتـــ نیَاورَدَمــــ ... ! اَز هَمانــــ زَمانے کهـ جاـے ِ تو بہ مَنـــ گفتے : شُما فَهمیدَمــــ پاے او دَر میانــــ استــــ...
pouyan
هر که خوبی کرد زجرش میدهند هر که زشتی کرد اجرش میدهند باستان کاران تبانی کرده اند عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلی از بیگانگان آدم شدند
pouyan
ای که مدت هاست با من نیستی من همانم که با ان زیستی درد هایم را شنیدی باز هم عاقبت گفتی غریبه کیستی ؟؟؟؟